شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٣٤ - بحث دوّم
وجود دارد كه «جنس» مبهم است و «نوع» متعيّن و متحصل. پس بر اساس تقرير كلمات مصنف، چون جنس با نوع جز در ابهام و تحصّل هيچ فرقى ندارند، مىتوان در مفهوم حيوانيّت، فصولى را اخذ كرد كه موجب رفع ابهام از جنس شود. ولى، به هر حال، مفهوم حيوان در اينجا يك مفهوم «لا بشرطى» است. و چون مفهومِ «لابشرطى» است، بر كلّ اين شىء هم اطلاق مىشود.
زيرا معناى «لا بشرط عن التقييد وعن التجريد» آن است كه خواه قيد با آن باشد يا نباشد، و خواه عوارض مشخصه با آن باشد يا نباشد؛ ومعناى جنسيت هم همين است كه خواه فصول و اعراض باشند و خواه نباشند پس با وجود آنها منافات ندارد هم همين «لا بشرط يجتمع مع الف شرط». بنابراين، مىتوان بر كلّ مجموعه فوق هم، جسم را به معناى جنسى اطلاق كرد. وقتى مىگوئيم: «هذا الشخص جسم» منظور از «جسم»، جسمِ «بشرط لا» نيست كه فقط هيولا باشد و صورت جسمية! چه، جسم يك معناى «بشرطلائى» دارد كه مادّه است و خودش مركب از هيولا و صورت جسمية است. امّا اينجا اين معنا را اراده نمىكنيم. وقتى بر «زيد» واژه جسم را اطلاق مىكنيم به معناى مجرّد صورت جسميه و هيولاى اولى نيست. زيرا، اين معناى متعيّن جزئى از زيد خواهد بود. بلكه منظور از جسم در اينجا يك معناى «لابشرطى» است. چيزى كه در آن لزوماً اخذ مىشود اين است: «شىء له طول وعرض وعمق». امّا، ساير معانى در جسم «لا بشرط» ممكن است باشد و ممكن است نباشد. در مثالِ مذكور مفاهيمى همچون ناطقيت، مكان كذايى، قدّ كذايى، رنگ و شكل نيز وجود دارد كه همه اينها با آن جمع مىشوند. زيرا، مفهوم «لابشرطى» قابليّت اجتماع با شروط فراوانى را دارد. مفهوم مبهم آن با قيود و شروطِ ديگر تحصّل و تعين مىيابد. بنابراين، مىتوان مفهوم «جسم» را «على وحدته» بر «زيد» اطلاق نمود.
بنابراين، مجموعهاى كه از اجناس و فصول و اعراض تشكيل مىشود و