شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٧١ - كاربرد منطقى جنس و مادّه
و كيفيت اعتباراتِ ذهنى در انجام كارهاى ظريف و دقيق و در بحثها و تحليلهاى فلسفى و منطقى روشن مىشود.
قبلا گفته شد كه «طبيعة الانسان» به شرط آنكه در ذهن باشد «كلّى عقلى» ناميده مىشود. و همين «طبيعة الانسان» لا بشرط اينكه در ذهن باشد يا در خارج؛ وجود داشته باشد يا نداشته باشد؛ اعراض با او باشد يا نباشد؛ «ماهيّت لا بشرطِ مقسمى» خوانده مىشود.
حال بايد ديد اين مطالب چه ربطى با جنس و مادّه دارد؟
ماهيت «لا بشرط مقسمى» يا طبيعت تامّ نوعى
«طبيعة الانسان» كه به صورت لا بشرطِ مقسمى لحاظ مىشود، خودش حقيقتِ نوعِ تامّ را پديد مىآورد. معالوصف، چنين طبيعتى را به دو صورت مىتوان لحاظ كرد: الفـ به لحاظ اينكه بالفعل كلّى است. به اين لحاظ، فقط در ذهن جاى دارد. بـ و ديگر لحاظ اينكه حيثيّت كليّت و عدمِ كليّت را در آن لحاظ نكنيم؛ كه در اين صورت لا بشرط خواهد بود. امّا، اينربطى به ما نحن فيه ندارد. البته، گاهى اين دو اصطلاح را در كنار هم قرار مىدهند و همين امر، منشأ خلط و اشتباه مىگردد.
فرق بين «لا بشرط» و «بشرط لا» در ما نحن فيه آن است كه هر دو يك مفهوم هستند كه هرگاه «بشرط لا» در نظر بگيريم، مفهوم تامّى خواهد بود كه قابل اطلاق بر مجموعه خاصّى است و بر شىء ديگر اطلاق نخواهد شد. امّا، آنجا كه «لا بشرط» و «بشرط لا» مىگوئيم اساساً چنين امورى در آن لحاظ نمىشود. آنجا، اگر «لا بشرط» باشد هم بر ذهن اطلاق مىشود و هم بر خارج اطلاق مىشود. اگر بشرط اطلاق باشد فقط در ذهن موجود است؛ و اگر به شرط اختلاط باشد فقط در خارج موجود است و به هر حال، ماهيّتِ «لا بشرط مقسمى» يك طبيعت تامّ نوعى است.