شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٠٥ - اقسام فاعل
حركات بالطبع دارند اينها مبدء تأثيرى در ذات خود دارند كه همان «صورت نوعيه» آنها است.
امّا، اگر اين را نپذيرفتيد، از دو حال خارج نخواهد بود:
الفـ يا بايد بگوييد يك جسم خارجى منشأ تغيير آن مىشود. و فعل در واقع از آنِ جسم ديگرى است، و در اين صورت، معنايش آن است كه فعلى را كه به اين جسم نسبت مىدهيم يا بالعَرَض است و يا بالقسر؛ در حالى كه طبق فرض، فاعل بالعرض و بالقسر خارج از موضوع بحث است.
بـ يا بايد بگوييد امر مفارقى، تأثير مىكند. كه اين فرض، فرض نامعقولى نيست. زيرا، ممكن است امر مفارقى در جسم تأثير كند، و جسم واسطه در تأثير باشد. يعنى امرِ مفارق، فاعل طولى باشد. و ما در همه اجسام معتقد هستيم كه همه اجسام معلولِ مفارقات هستند، و همه تأثيرات و همه آثار وجودى خود را از فاعلِ مجرّد مىگيرند. و چنين چيزى ممكن است. يعنى مىتوان دو فاعل اثبات كرد: يكى فاعل جسمانى و ديگرى فاعلى فوق آن، كه همان فاعلِ مفارق است. امّا، اين فاعلِ مفارق كار خود را بوسيله جسم انجام مىدهد.
اكنون اين پرسش مطرح مىشود كه چگونه فاعل مفارقى كه مبدء تأثير در جسم خاص مىشود، آن را براى وساطت در تأثير، اختيار مىكند؟ به عبارت ديگر: عاملى كه موجب مىشود آن جسمْ اختصاص به وساطت يابد چيست؟
در پاسخ به اين پرسش بايد گفت: آن عامل از سه حال خارج نيست:
الف يا جسميتِ جسم است كه موجب شده عقل مفارق، اختصاصاً بوسيله آن جسمْ، كار خود را انجام دهد. اين فرض، فرض باطلى است. زيرا، جسميّت در ساير اجسام هم وجود دارد و نمىتواند منشأ اختصاص شود.
بـ يا قوّهاى در جسم است كه منشأ تمييز و منشأ اختصاص مىشود. اين