آموزش علوم قرآن ط سازمان تبليغات - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٥٩٨ - گناهانى كه موجب تباهى ايمان است!
اين قتل، آن قتل عمدى نيست كه خدا مىگويد: «سزاى او جهنم است».[١] بنابراين، تعبير به كفر، يا بىايمانى پيرامون برخى از گناهان- كه موجب شرك و كفر به خدا نيست- تعبيرى مجاز است و مفهومى جز مفهوم ظاهرى آن مورد نظر است. چنين تعبيرى از آن جهت است كه انجامدهنده اين گونه گناهان فاقد درجاتى از ايمان است، نه اصل ايمان.
در حديث «اصبغ بن نباته» است كه كسى به محضر امير المؤمنين (ع) آمد و گفت: «گروهى بر اين باورند: آنكه مؤمن است زنا و دزدى نمىكند، شراب نمىنوشد. ربا نمىگيرد و خونى را نمىريزد. پذيرش اين سخن بر من دشوار است و از آن سخت نگرانم، زيرا مىبينم كسى از اين گونه انسانها، همانند من نماز مىخواند، دعا مىكند، بين من و او ازدواج صورت مىگيرد و از يكديگر ارث مىبريم، حال آنكه او به سبب گناهى كه دامنگيرش شده، از ايمان بيرون رفته است!» امير المؤمنين (ع) در پاسخ وى گفت: «راست مىگويى». آنگاه مردم را به طبقات گوناگون و با موقعيتها و جايگاههاى گوناگون تقسيم كرد و انواع روحهايى را كه در هر طبقه به وديعت نهاده شده است، برشمرد و گفت: «مؤمن كار زشتى را انجام نمىدهد، مگر آنگاه كه يكى از اين روحها از وى جدا مىشود». منظور از اين روح، درجهاى از درجات ايمان است و اين كار زشت موجب آن نيست كه اين گونه افراد، به اعتقادات كفر درآمده باشند.
كوتاه سخن، از امام باقر (ع)، اين است كه حضرتش گفته رسول خدا را بازگو مىكند:
«اذا زنى الرجل، فارقه روح الايمان.
وقتى مردى زنا كند، روح ايمان از او جدا شود». و مىافزايد: «اين روح همان است كه در سخن خداى متعال.
«و ايّدهم بروح منه.»[٢]
(خداوند، مؤمنان را به روح قدس الهى مؤيد و منصور گردانيده است.) آمده است. و آنچه از زناكار جدا مىگردد، همين روح است.[٣]
[١] تفسير عياشى، ج ١، ص ٣٦٧، شماره ٢٣٦- و تفسير صافى، ج ١، ص ٣٨٢.
[٢] كافى، ج ٢، ص ٣٨٠- ٣٨١، شماره ١١ و ١٦.
[٣] مجادله، ٢٢.