شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٨٥ - رابطه ميل با خط اعتدال
وَزِيادَةً، وَالاَْصْغَرُ هُوَ الَّذي يَنْقُصُ عَنِ الْمِثْلِ. فَبِالْمِثْلِ تَتَحَقَّقُ مَعْرِفَةُ الصِغَرِ وَ الْكِبَرِ، وَبِالْواحِدِ الْمُتَشابِهِ تَتَحَقَّقُ الْمُتَكَثِّرُ الْغَيْرُ الْمُتَشابِهِ الْمُخْتَلِف.
فَهكَذا يَجِبُ أَنْ يُتَصَوَّرَ الْحالُ في أجْزاءِ الْمَحْدُوداتِ، ثُمَّ يَجِبُ أَنْ يَتَذَكَّرَ ما قُلْناهُ قَبْلُ أَيْضاً في حالِ أَجْزاءِ الْمادَّةِ وَعَلائِقِها.
از مطالب گذشته معلوم شد كه زاويه حادّه به وسيله زاويه قائمه تعريف مىشود. چنانكه مىگوييم: «زاويه حادّه آن است كه از زاويه قائمه كوچكتر است يا جزئى از زاويه قائمه مىباشد». اما، چنين نيست كه بايد زاويه قائمه بالفعل موجود باشد؛ بلكه كافى است كه بالقوه موجود باشد.
«فلاتحدّ بنظيرتها...» در واقع معناى اين جمله آن است كه كسى اشكال نكند كه تعريف شما هم، «تعريف الشى بنفسه» شد. زيرا، تعريف شما مانند آن است كه در تعريف «زيد» گفته شود: مانند «عمرو» است در حالى كه «عمرو» هم براى ما ناشناخته است. اينكه زاويه حادّه را به وسيله قائمه تعريف كنيد چيزى را براى ما روشن نمىكند. زيرا، قائمه اعرف از حادّه نيست.
اين مطلب، زمينه مىشود براى اينكه جناب شيخ در اين باره بيشتر توضيح دهد كه قائمه زودتر از حادّه شناخته مىشود. پس، نه تعريف به نظير است و نه تعريف به چيزى است كه وجود ندارد. قائمه، معدوم محضنيست، بلكه قوّهاش موجود است و زاويه قائمه از حادّه و منفرجه اعرف است.
پس، سزاوار است كه حاده و منفرجه، با قائمه تعريف شوند. و اين مطلب، مىتواند وجه ديگرى باشد براى اينكه حادّه به وسيله قائمه تعريف شود. يا منفرجه هم به وسيله قائمه تعريف شود. همچنين مىتوان اين مطلب را متمّم بحث سابق قرار داد. يعنى وقتى گفتيم «لا تحدّ بنظيرتها...» معنايش اين است كه همانگونه كه ما ادعا كرديم قائمه نظير حادّه نيست. ولى محشّين، اين را وجه ديگرى تلقّى كردهاند.
توضيح آنكه: مىتوان قائمه را تعريف نمود به زاويهاى كه از دو خطى