شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٨٣ - رابطه ميل با خط اعتدال
بودن بيرون نمىروند. چنين نيست كه هرگاه يكى از اين دو اندكى ميل پيدا كند به قائمه تبديل شود. منفرجه، هرچه ميل پيدا كند باز هم منفرجه است، همانگونه كه حادّه اگر ميل پيدا كند باز هم حادّه است. اما، قائمه اگر اندكى ميل پيدا كند، ديگر قائمه نخواهد بود.
كسى كه تعريف فوق را براى زاويه حادّه در نظر مىگيرد گويا اينچنين مىگويد: «حادّه، زاويهاى است كه از دو خطّى حاصل مىشود كه يكى از آن دو بر ديگرى قيام و اتصال پيدا كند، و ميل داشته باشد اما ميلى نزديكتر از ميلى كه خط قائمه دارد، اگر قائمهاى تحقق يابد». يعنى ما خطى را رسم مىكنيم كه خط ديگرى به آن متصل مىشود، و در اثر آن زاويهاى پديد مىآيد؛ اما، اين دو خط آنچنان به هم متصل مىشوند كه اگر زاويه قائمهاى تحقق مىيافت، ميل آن زاويه از ميل زاويه قائمه، اقرب بود.
مقصود ما اين نيست كه حتماً بايد زاويه قائمهاى بالفعل باشد و زاويه حادّه، با آن مقايسه شود آنگاه بگوييم اين قائمه، نسبت به حادّه بالفعل زيادتى دارد. چه، اگر چنين تعريف كنيم، تعريف كاذبى خواهد بود. زيرا، زواياى حادّه فراوانى هست كه اصلا قائمهاى بالفعل در كنار آنها نيست. پس، بايد آنها حادّه نباشند!قائمه مفروض از آن جهت كه بالقوه موجود است؛ بالفعل موجود نيست؛ اما، قوّةالوجودش بالفعل است. چنين تعبيرى در جايى گفته مىشود كه در مقابل آن، به تعبير شيخ، بالقوّهاش هم بالقوه باشد. البته، اين به يك معمّا شبيهتر است! منظور از آن قوّه بعيده است. هرگاه چيزى بالقوةالبعيده موجود باشد، سپس بالقوّةالقريبة گردد؛ چنين چيزى قوّه قريبهاش هم بالقوه است. در اين باره توضيح بيشترى در عبارات آينده خواهد آمد.
به هر حال، مصنف مىگويد زاويه حادّه را بايد با زاويه قائمهاى سنجيد كه بالقوه موجود است امّا بالقوّه بودنش بالفعل است. و چون قوّهاش بالفعل