شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٦٦ - جايگاه اجزا در مجموعه مادّه و صورت
انسانيت، تحقق يابد، زيرا قوام انسانيت به نفس و صورت انسانى است نه به ماده آن. پس، هر جزئى كه در بدن انسان پيدا مىشود (خواه جزء زائد باشد يا جزء معمولى و طبيعى) به مادّه انسان مربوط است نه به صورت او، و شيئيّتِ شىء به صورتِ آن است نه به مادّه آن.
اما، در مورد دايره كه شكلى است كه عارض يك سطح مىشود، از آن رو كه دايره از كيفيات مختص به كمّيات است، علىرغم اينكه در اين مقدار هندسى، مادّه و صورتى وجود ندارد؛ اما، عقل سطح را به منزله مادّه براى شكل در نظر مىگيرد. چنانكه مىگوييم: «شكلى است كه عارض سطح مىشود». پس، گويى سطح، مادّهاى را مىماند كه آن شكل خاص را مىپذيرد و به يك معنا مىتوان سطح را مادّه عقلى براى آن به حساب آورد.
پس منظور شيخ از عبارت «من حيث مادته...» اعمّ از مادّه حقيقى جوهرى و ماده عقلى است؛ كه عقل براى برخى از اعراض در نظر مىگيرد. مانند: سطح نسبت به دايره يا زاويه نسبت به قائمه و حادّه، يعنى اصل سطح را نسبت به زاويه قائمه و حادّه، بهسان يك موضوع تلقى مىكند و آنها را اعراضى مىانگارد كه عارض آن موضوع مىشوند.[١]
بنابراين، گاهى بر زاويه قائمه، يك زاويه حادّه، عارض مىشود؛ آنسان كه خط ديگرى ميان دو خط قائم بر هم، رسم مىشود؛ و زاويه حادّهاى پديد مىآيد. همچنين گاهى بر دايره، قطعهاى عارض مىشود. و بدين ترتيب كهدر دايره يك يا دو خط كشيده شود و «قطعه» يا «قطاعى» در آن به وجود آيد، و بدينسان، انفعالى عارض بر مادّه دايره مىشود. يعنى وقتى سطح به عنوان مادّه و پذيراى شكل دايره در نظر گرفته شود، با رسم يك يا دو خط، يك بريدگى در آن پديد مىآيد، و سبب عروض «قطعه» يا «قطاع» بر دايره مىشود.
[١] اين توضيح از آن رو لازم به نظر رسيد كه به ذهن كسى چنين نيايد كه در مورد زاويه و امثال آن، مادّه چه معنايى دارد؟! منظور از ماده در اين موارد، همان مادّه عقلى است. يعنى مادّهاى كه عقل در نظر مىگيرد. نه به اصطلاح معروف كه ماده يكى از جواهر خمسه است.