شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٣٩ - توضيح عبارت متن درباره « حدّ»
كه همه آنچه در كتابهاى لغت آوردهاند، حدّ باشند! و به تعبير جناب شيخ، بايد همه محتواى كتابهاى جاحظ حدود باشد![١]بنابراين، اگر بر مركب از جوهر و عَرَض، اطلاق حدّ شود به اصطلاح ديگرى است و غير از آن حدّ حقيقى است كه در منطق بيان مىشود.
وَكُلُّ بَسيط[٢] فَإِنَّ ماهِيّتَه[٣] ذاتُه، لاَِنَّهُ لَيْسَ هُناكَ شَىْءٌ قابِلٌ لِماهِيَّتِهِ، وَلَوْ كانَ هُناكَ شَىْءٌ قابِل[٤]لِماهِيَّتِهِ لَمْ يَكُنْ ذلِكَ الشَّىْءُ ماهِيَّتُهُ ماهِيَّةَ الْمَقْبُول الذى حَصَلَ لَهُ، لاَِنَّ ذلِكَ الْمَقْبُولَ كانَ يَكونُ صُورَتَه، وَصُورَتُه لَيْسَ هُوَ الَّذى يُقابِلُهُ حَدُّه، وَلاَ الْمُرَكَّباتُ بِالصُّورَةِ وَحْدَها هِىَ ما هِىَ، فَإِنَّ الْحَدَّ لِلْمُرَكَّباتِ لَيْسَ هُوَ مِنَ الصُورَةِ وَحْدَها، بَلْ حَدُّ الشَّىْءِ يَدُلُّ عَلى جَميعِ ما يَتَقَوَّمُ بِهِ ذاتُهُ، فَيَكُونُ هُوَ أَيْضاً يَتَضَمَّنُ الْمادَّةَ بِوَجْه. وَبِهذا يُعْرَفُ الْفَرْقُ بَيْنَ الْماهِيَّةِ فِى الْمُرَكَّباتِ وَالصُّورَةِ،[٥] وَالصُّورَةُ دائِماً جُزْءٌ مِنَ الْماهِيَّةِ فِى الْمُرَكَّباتِ، وَكُلُّ بَسيط فَإِنَّ صُورَتَهُ أَيْضاً ذاتُهُ لاَِنَّهُ لا تَرْكيبَ فيهِ، وَأَمَّا الْمُرَكَّباتُ فَلا صَورَتُها ذاتُها وَلا ماهِيَّتُها ذاتُها، أَمَّا الصُّورَةُ فَظاهِرٌ أَنَّها جُزْءٌ مِنْها، وَأمَّا الْماهِيَّةُ فَهِىَ ما بِها هِىَ ما هِىَ، وَإِنَّما هِىَ ما هِىَ بِكَونِ الصُّورَةِ مُقارِنَةً لِلْمادَّةِ، وَهُوَ أَزْيَدُ مِنْ مَعْنىَ
[١] جاحظ نويسندهاى است كه كتابهاى مفصلى داشته و در كتابهاى خود. مفاهيم و لغات و اصطلاحات را شرح كرده است. [٢] در نسخه چاپ قاهره، عبارت فوق دنباله عبارت قبل آورده شده، در حالى كه اين يك مطلب مستقل است و بايد جداگانه ذكر شود. [٣] مقصود از ماهيّت در اينجا، حدّ ماهيت است. يعنى همان «ما يقال فى جواب ما هو» است. ماهيّت، همان مفهومى است كه در پاسخ از «ما هو» گفته مىشود. چنين ماهيّتى در بسايط دقيقاً منطبق بر ذات، و مساوى با آن است. يعنى هيچ گونه زيادتى بر آن ندارد. [٤] در نسخه چاپ قاهره «قابلا» آمده ولى ظاهراً «قابل» صحيح است كه صفت شىء باشد و «هناك» خبر مقدم است، و مىتوان «كان» را تامّه گرفت و «شىء قابل» را فاعل آن، و «هناك» را مفعول فيه به حساب آورد. [٥] عبارت فوق را به دو صورت مىتوان معنا كرد: الف ـ يكى اينكه «صورت» را بر «ماهيت» عطف كنيم و بگوييم فرق ماهيت و صورت در مركّبات معلوم شد. ب ـ ديگر اينكه بگوييم: «يعرف الفرق بين الماهيات فى المركّبات وفى الصورة» يعنى فرق ماهيت مركبات با ماهيت صورت، معلوم شد. هر دو معنا هم داراى وجه است.