شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٣٧ - توضيح عبارت متن درباره « حدّ»
وجود آيد. در حالى كه در محدود، يك جوهر بيشتر نيست؛ ولى، در حدّ بايد دوبار آورده شود.
اين مطلب، هنگامى روشن مىشود كه بخواهيم حدّ عَرَض را تحليل كنيم و آن را به آنچه متضمّن آن است برگردانيم؛ يعنى دقيقاً آن را باز كنيم تا بخوبى معلوم شود چه مفاهيمى در حدّ عَرَض، نهفته است.
بنابراين، اگر حدّ اين مركّب را عنصر شمارى كنيم خواهيم ديد كه يك مفهومِ جوهر به عنوان جنس براى آن اخذ شده (جنس براى مركّب) و يك مفهوم جوهر هم از تعريف خودِ عَرَض بدست مىآيد. چه، تعريف عَرَض، عبارت است از: «ماهية اذا وجدت، وجدت فى الموضوع». و هرگاه موضوع را باز كنيم مفهوم جوهر از درون آن مىتراود.
مثال براى تركيب جوهر و عَرَض: يكى از بهترين مثالها كه مصنف براى تركيب جوهر و عَرَض، ذكر مىكند «الانف الافطس» است، مىگويد: شما وقتى مىخواهيد «الانف الافطس» را تعريف كنيد، با توجه به اينكه «انف» جوهر است و «فطوست» عرض است؛ ناگزير «انف» را كه جوهر است در حدِّ «افطس» (يعنى انفِ عميق) اخذ مىكنيد. وگرنه، عميق به تنهايى حدِّ افطس نخواهد بود. زيرا، ممكن است ساق پا، انحنائى داشته باشد كه به صورت عميق، ظاهر شود. آيا در اين صورت به آن «فطساء» گفته مىشود؟! هرگز! زيرا، فطوست، گونهاى از گودى است كه بر روى بينى پديد مىآيد. از اين رو، چارهاى نيست جز آنكه در تعريفِ «افطس» يك بار ديگر «انف» را اخذ كنيم.
بنابراين در اينجا دو مطلب وجود دارد: ١. يك مطلب اين است كه «افطس» از آن جهت كه عَرَض است بايد در تعريفش، موضوع اخذ شود. زيرا، عَرَض ماهيتى است كه «اذا وجدت، وجدت فى الموضوع». عَرَض در جوهر، تحقق مىيابد پس، مفهوم جوهر را بايد در تعريف عَرَض، اخذ كنيم. و اين مطلب در همه اعراض، مطرح مىشود.