شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٢ - توضيح فرض نخست
ب - و يا اينكه در صورت مفارقت، به جسم ديگرى منتقل نمىشود.
اكنون بحث درباره اين فرض است كه آيا كيفيّت محسوسه كه مفارقت كرده، و به جسم ديگرى منتقل نمىشود جوهر است يا عرض؟
طرف مقابل ما در بحث فرض مىكند بياضى كه بر روى يك جسم قرار دارد جوهر است، و وجود آن را در جسم، همانند وجود جوهرى در مكان ديگر يا محلّ ديگر مىداند. مانند: صورتهاى منطبعه كه در يك محلّ، موجوداند. ـ البته، با اين فرض كه آن صورتهاى منطبعه جوهر باشند ـ آرى! او فرض مىكند كه بياض هم مانند جوهرى است كه در جوهر ديگر حلول كرده و مىتواند از اين محلّ، مفارقت كند!
حال، در برابرش اين پرسش مطرح مىشود كه: آيا بياضى كه مفارقت مىكند و به محلّ و موضوع ديگرى منتقل نمىشود، به صورت همين بياض متعارف باقى مىماند با آنكه به جسم ديگرى انتقال نمىيابد؟ يا اينكه بياضِ مفارقت كرده كه به جسم ديگرى منتقل نمىشود تغيير ماهيّت مىدهد و به صورت يك موجود مجرّد در مىآيد؟
توضيح فرض نخست
در اين فرض، با آنكه بياض، جوهرى است كه از موضوع خود مفارقت مىكند قائم به خويش است؛ امّا، همچنان همان بياض سابق است. يعنى همچنانكه پيش از مفارقت، آنرا جسمانى مىيافتيم؛ اكنون نيز كه مفارقت كرده، آنرا جسمانى مىيابيم. با اين فرق كه اينك كم رنگ شده و ديگر قابل رؤيت نيست. زيرا، ذرّه ذرّه و بتدريج از محلّ خودش جدا شده و ميان اجزائش پراكندگى پديد آمده است. لذا، حسّ ما قدرتِ درك آن را ندارد.مع الوصف، جوهرى است كه در وجود آن شكّى نيست. مانند آبى كه رفته رفته از لباس خيس، خارج مىشود، و ما توان ديدن آن را نداريم. بياض