شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦١٨ - وحدت و كثرت مفاهيم ماهوى
شناختن آن شىء خارجى مىشود. طبق اين فرض، ممكن است ماهيتى براى شما مجهول باشد، آنگاه آن را با جنس و فصل تعريف كنند آنسان كه جنس و فصل را بشناسيد، و از طريق جنس و فصل، ماهيت شىء مجهول براى شما كسب شود.
وقتى با چنين لحاظى، نظر مىافكنيد دو چيز مطرح مىشود: الف) كاسب؛ ب) مكتسب، «كاسب»، آن مفهوم مركب است. امّا «مكتسب»، يك مفهوم بسيط است. يك ماهيت بسيط نوعى است. پس، اين اعتبار جايگاه كثرت است و نبايد توقع داشت كه «حد» عين «محدود» باشد.
«ثم الاعتبار الذى...»
هرگاه بخواهيد «حد» را به عنوان اينكه عين «محدود» است در نظر بگيريد ديگر حيوان و ناطق، دو چيز نخواهند بود. البته، به آن اعتبارى كه شما «حد» را عين «محدود» مىبينيد. در اين اعتبار، حيوان و ناطق، دو جزء از يك شىء مركّب نيستند. بلكه يك چيز باز شدهاى است كه هر يك از آنها بر انسان حمل مىشوند. و بين آنها «هو هويت» حاكم است نه اينكه يكى «كاسب» و ديگرى «مكتسب» باشد. آنها دو جزء از يك حقيقتِ مركب نيستند؛ آنسان كه خودشان با هم تغاير داشته، هر كدام غير ديگرى باشد؛ و هر دو مغاير با آن مجموع باشند (متغايران نسبت به همديگر، و مغايران للمجتمع و نسبت به كلّ) هنگامى كه مىگوئيم حدّ و محدود با يكديگر اتحاد دارند، اجزاء هم با يكديگر اتحاد خواهند داشت. از اين رو مىگوئيم كه انسانى كه بعينه حيوان است و حيوانيّتش يك چيز جدائى از ناطقيّتش نيست. حيوانيتش يك حالت ابهامى داشته كه با نطق استكمال يافته و تحصّل پيدا كرده است. امّا، آن اعتبارى كه ايجاب مىكند حّد غير از محدود باشد، در آن اعتبار نمىتوان گفت «حد» همان جنس است يا «حد» همان فصل است.[١]
[١] چنانكه ملاحظه مىكنيد جناب شيخ اين مطلب را چندينبار با عبارتهاى گوناگون، تكرار مىكند.