شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٨٦ - نسبت ميان حيوانيّت خالص با حيوانيّت مركّب
به عنوان مثال: مىتوان حيوان را با وصف عموم لحاظ كرد، آنگاه با تحليل دو مفهوم از آن بدست آورد: يكى حيوانيت و ديگرى عموم. در اين تحليلْ حيوانيت، جزيى از آن مفهوم مركّب خواهد بود. و اگر تنها به خودِ اين جزء نظر بيفكنيم نه به آن جزءِ ديگر مقارن آن چيزى جز حيوانيّت را نخواهيم يافت.
بنابراين، اين اعتبار نيز صحيح است كه بگوييم حيوانيّت، من حيث هى حيوانيت داريمكه مقارن است با اعتبار ديگرى بنام معالغير بودن» كه يك امرِ عارضى و خارج از ذاتِ حيوانيّت به شمار مىرود. البته، عارضى بودنِ آن منافات ندارد با اينكه يك عَرَض لازم و هميشه همراه آن باشد؛ ولى به هر حال، خارج از اصل ذات[١] و ماهيت است. مانند حيوانيت و انسانيّت؛ كه حيوانيت و انسانيّت هر كدام داراى يك طبيعت مىباشند و لوازمى دارند كه قرين مفهوم آنها (حيوانيت و انسانيت) قرار مىگيرند. مانند: زوجيّت نسبت به اربعه (در مثال معروف).
بنابراين، ملاحظه مىكنيد وقتى حيوان عام را يا حيوان خاص را در نظر مىگيريم، مىبينيم كه در آن، اصل مفهوم حيوان نيز به عنوان يك مفهومِ خالص، و جزئى از اين مفهوم مركبْ وجود دارد.
نسبت ميان حيوانيّت خالص با حيوانيّت مركّب
همانگونه كه جزء نسبت به كلّ يك نوع تقدمى دارد؛ اين مفهومِ خالص نيز كه مقارن ضمائمى است كه عارض لازم آن محسوب مىشوند نسبت به مجموع مركب تقدم بالطبع خواهد داشت.
و خواه انسان را با وصف كليت در نظر بگيريد و خواه با وصف جزئيت،
[١] مقصود از ذات در اينجا همان معناى مصطلح در باب «ايساغوجى» است. يعنى جزء ذاتياتِ آن مفهوم طبق اصطلاح باب ايساغوجى نيست.