شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٨٧ - نسبت ميان حيوانيّت خالص با حيوانيّت مركّب
انسانِ لابشرط، جزيى از آن دو خواهد بود و بر مجموع هر يك از آندو، تقدم خواهد داشت. حال، فرقى نمىكند كه آن را از باب تقدم جزء بر كلّ فرض كنيد يا از نوع تقدّم در وجود بينگاريد، يا در شمار تقدم بالتجوهر درآوريد. اينها اصطلاحات متعددى است ولى اصل آنها، همان تقدّمى است كه در رابطه ميان جزء و كلّ وجود دارد.
بنابراين، «طبيعة الانسان لابشرط» بر «طبيعة الانسان بشرط شىء» (بشرط جزئيت يا بشرط كلّيت) تقدم دارد. همچنين طبيعة الحيوان، بر حيوانى كه بخاطر داشتن عوارض، تشخص يافته است. زيرا، طبيعت لابشرط، هم نسبت به حيوان و انسانى كه در خارج وجود دارد و هم نسبت به حيوان و انسانى كه در عقل است جزئيت دارد.[١]
تقدمِ طبيعت لابشرط بر طبيعت بشرط شىء، بسان تقدم شىء بسيط بر مركب؛ و تقدّم جزء بر كلّ است. و به اين اعتبارى كه براى ماهيّت كرديم و آن را از همه عوارض مشخصه حتى قيد اطلاق، تجريدش كرديم، نمىتوان آن را حتى جنس يا نوع انگاشت. چنانكه نمىتوان آن را شخص يا واحد و يا كثير پنداشت. يعنى عليرغم اينكه ماهيّت نوعيه را تصور مىكنيم؛ امّا، عنوان «نوع» در آن نيست! اگر عنوان نوع را بر آن حمل كنيم، از باب حمل يك شىء خارج از ذات، بر ذات خواهد بود. همچنين، مفهوم جنس هم كه بر ماهيت نوعيه حمل مىشود و يك قضيه طبيعيه را به حمل شايع مىسازد، و حملِ آن، حملِ عرضى خواهد بود. يعنى چيزى خارج از نفس ماهيّت مىباشد.
بنابراين، با آن اعتبارى كه براى ماهيّت حيوان در نظر گرفتيم؛ تنها حيوان به حمل اوّلى بر آنْ حمل مىشود. و جز مفهوم حيوانيّت هيچ چيز ديگرى بر آن حمل نمىشود و همينطور انسان، و يا هر مثال ديگر.
[١] مصنف پيش از اين قيد وجود خارجى را بر آن افزود؛ و اينجا قيد عقلى را بر آن مىافزايد؛ ولى به هر حال، آن اعتبار لابشرطى با هر دو مىسازد. زيرا، جزئى از مركّب بوده و از اينرو، مقدّم بر آن است.