شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٨٠ - تقسيم منطقىِ قضايا
غَيْر. فَحينَئِذ نَقُولُ: لابُدَّ لَها مِنْ اَنْ تَصيرَ غَيْراً بِالاَْعْراضِ الَّتي مَعَها، اِذْ لا تُوجَد اَلْبَتَّة اِلاّ مَعَ الاَْعْراضِ. وَحينَئِذ لا تَكُونُ مَأْخُوذَةً مِنْ حَيْثُ هِىَ اِنْسانِيَّةٌ فَقَطُّ فَاِذْ لَيْسَتْ اِنْسانِيَّةُ عَمْرو اِنْسانِيَّةَ زيد فَهِىَ غَيْرُ اِنْسانِيَّتِهِ بِالاَْعْراضِ،[١] فَيَكُونُ لِهذِهِ الاَْعْراضِ تَأثيرٌ في شَخْصِ زَيْد بِاَنَّهُ مَجْمُوعُ الاِْنْسانِ اَوْ الاِْنْسانِيَّة[٢] وَاَعْراضٌ لازِمَةٌ كَاَنَّها اَجْزاءٌ مِنْهُ، وَتَأثيرٌ فِى الاِْنْسانِ اَوْ الاِْنْسانِيَّةِ بِاَنَّها مَنْسُوبَةٌ اِلَيْهِ.
اگر قيد «تلك» را ملغى دانستيم و گفتيم منظور همان «نفس الطبيعه» است و آمدن لفظ «تلك» از روى مسامحه بوده و تكيهاى بر روى آن نيست؛ در اين صورت هر دو طرف مسئله از آن سلب مىشوند. يعنى در برابر اين سؤال كه آيا انسانيّت من حيث هى، واحد است يا كثير؟ اين پاسخ قرار مىگيرد كه هر دو از آن سلب مىشوند. هيچ ضرورتى ندارد كه حتماً واحد باشد يا كثير! ممكن است به ذهن آيد كه اين، ارتفاع نقيضين است ولى در واقع، ارتفاع نقيضين نيست. زيرا، ارتفاع نقيضين به لحاظ وجود «احد النقيضين» يعنى لحاظ ظرفى است كه شىء متصف به وجود و عدم مىشود. يعنى به لحاظ حمل شايع! امّا، آنجا كه پاى طبيعت در ميان است، فقط طبيعت من حيث هى مانند مفهومى است كه غير از خودش از آن سلب مىشود. خواه مفهوم
[١] در همه نسخههاى موجود و در دسترس، عبارت بسانِ نسخه چاپ قاهره است. يعنى به اين شكل: «فاذ ليست انسانية عمرو فهى غير انسانية بالاعراض»؛ و تنها در پاورقى نسخه چاپ قاهره «غير انسانيته بالاعراض» آمده است. لكن، به احتمالِ قوى، عبارت صحيح بايد چنان باشد كه در متن آوردهايم: «فاذ ليست انسانية عمرو انسانية زيد فهى غير انسانيته بالاعراض» يعنى چونكه انسانيت عمرو، انسانيّت زيد نيست، پس اين انسانيتِ عمرو، غير از انسانيّت زيد است و اين غيريّتش به واسطه اعراض است. [٢] اين سخن را كه مصنف دو بار در اينجا تكرار مىكند، اشاره به اين است كه در اينجا مبدء و مشتق يكى است. فرقى نمىكند كه بگوييم انسانيّت است و اعراض؛ يا بگوييم انسان است و اعراض. اگر تنها انسان بگوييم ممكن است چنين پنداشته شود كه انسان با تمام عوارض مشخصهاش منظور است. از اينرو، مصنف، كلمه «او الانسانية» را نيز مىافزايد تا حيثيّت انسانيّت را افاده نمايد. پس، معناى جمله اين مىشود: «فرقى نمىكند چه بگوييد انسان است و عوارض مشخصه؛ و چه بگوييد انسانيّت است و عوارض مشخصه!