شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٠٨ - جمع بندى مطالب گذشته
را بر خلافِ مقتضاى طبيعت خويش انجام مىدهد. چنانكه ممكن است انسان يا حيوانى كه به طور مثال از كوه بالا برود و فعل بالا رفتن را بر خلاف مقتضاى طبيعت جسمانى انجام دهد. (مقتضاى طبيعت جسمانى بر اساس طبيعيات قديم آن است كه به طرف پائين حركت كند).
اما اگر فاعلى، اراده و اختيار نداشته باشد، به چه دليل قوّه ديگرى غير از جسمانيّتِ براى آن اثبات مىشود؟
پاسخ اين سؤال، آن است كه فعل مذكور از سه حال خارج نيست: الفـ يا از آنِ خود جسم است. بـ يا از آنِ جسم ديگرى است كه مباين با جسمِ نخست است. جـ يا از شىء ديگرى غير از جسم و جسمانى است (يعنى مجرّد است)
فرض نخست: فرض نخست آن است كه بگوييم اين فعل اثر همين جسم است و از جسم ديگر و مفارق ديگرى نيست. با توجه به اينكه مىدانيم از يك سو ذات اين جسم با ساير اجسام به لحاظ جسميّت شريك هستند؛ و از سوى ديگر، اثر اين جسم با ساير اجسام اختلاف دارد نتيجه مىگيريم كه بايد اين جسم غير از جسميّت، چيز ديگرى هم داشته باشد كه منشأ صدور اين فعل خاص گردد. بر اين اساس مىگوييم هر يك از اجسام، داراى قوّه خاصى هستند كه منشأ اثر خاصّى مىشود. و آن همان است كه «صورت نوعيه» ناميده مىشود. و در جاى خود بيان خواهيم كرد.
فرض دوّم: فرض دوّم آن است كه بگوييم اين فعلى كه از جسم صادر مىشود در واقع، اثر جسم ديگرى است كه اين جسم را مورد قسر قرار داده و تأثيرى بر خلاف طبيعتش در آن ايجاد كرده است. و يا اينكه نسبتش به اين جسم بالعَرَض است چنانكه اثر اصالتاً مالِ سفينه است و بالعَرَض به جالس سفينه نسبت داده مىشود. چنين فرضى بازگشتش به آن است كه نسبت فعل به اين فاعل، نسبت بالعَرَض يا بالقسر باشد. و اين خارج از موضوع