شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٥٥ - موارد لحاظ فعليت
آرى، وقتى مىگوييم چيزى قوّت به همان معناى مشهورش دارد، اعمّ از اينكه قدرت باشد يا شدّت قوت باشد يعنى مبدئى دارد كه مىتواند بسبب آنْ كارى را انجام دهد؛ لزومى ندارد كه حتماً آنرا انجام دهد. پس، لازمهاش آن است كه مىتواند انجام دهد و مىتواند انجام ندهد. وقتى چنين مطلبى را يافتند اين حيثيت امكانش را نيز به طور جداگانه در نظر گرفتند و بار ديگر قوّت را به همين حيثيّت امكان اطلاق كردند. آنگاه شيئى را كه در حدّ امكان است و هنوز فعليت نيافته، موجود بالقوه ناميدند.
اين امر بالقوّه كه هنوز به فعليّت نرسيده است، يعنى همچنان يك حالتِ منتظرهاى دارد، اگر به فعليت رسيد آنرا، «بالفعل» مىگويند. پس، رابطه ميان قوه و فعل اينچنين روشن مىشود. يعنى آنگاه كه هنوز حالت امكان هست، هنوز انجام نگرفته است وقتى انجام شد و به تماميّت رسيد آن را فعليّت مىگويند هرچند آنچه انجام يافته امرى انفعالى باشد و حالت بالقوه آن را «قوه انفعالى» مىنامند.
موارد لحاظ فعليت
فعليت در دو جا ملحوظ مىشود:
الفـ يكى فاعلى است يعنى مىتوانسته فعل را انجام دهد ولى تاكنون انجام نداده است. وقتى فعلش را انجام داد مىگوييم به مرحله فعليت رسيد.
بـ ديگرى منفعلى است، يعنى مىتوانسته منفعل شود، ولى تاكنون منفعل نشده است. امكان آن داشت كه انفعال يابد ولى تاكنون انفعال نيافته است. وقتى انفعال پيدا كند مىگوييم انفعالش فعليّت يافته است. اين فعليت، هيچ ارتباطى با فعل به معناى «ما يصدر عن الفاعل» ندارد. بلكه در مقابلِ قوّه به معناى امكان است.