شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢١٨ - ضرورت علّى و معلولى
اين دو حركت از نظر زمانى «معيّت» دارند؛ امّا، عقل يكى از آندو را مقدم و ديگرى را مؤخر مىداند. زيرا، حركت كليد، از حركت دست ناشى مىشود. و سبب حركت دست، حركت كليد نيست. امّا، سبب حركت كليد، حركت دست مىباشد. پس، حركت دوّمى، سبب وجود حركت اوّلى نبوده، در حالى كه حركت اوّلى، سبب وجود حركت دوّمى مىباشد و از اينرو، بر آنْ تقدم دارد.
وَلا يَبْعُدُ اَنْ يَكُونَ الشَّيْءُ مَهْما وُجِدَ وَجَبَ ضَرُورَةً اَنْ يَكُوْنَ عِلَّةً لِشَيْء. وَبِالْحَقيقَةِ فَاِنَّ الشَيْءَ لا يَجُوزُ اَنْ يَكُوْنَ بِحَيْث يَصِحُّ اَنْ يَكُوْنَ عِلَّةً لِلشَّيْءِ اِلاّ وَيَكُوْنَ مَعَهُ الشَيْءُ. فَاِنْ كانَ مِن[١] شَرْطِ كَوْنِهِ عِلَّةَ نَفْسِ ذاتِهِ، فَمادامَ ذاتُه مُوْجُوداً يَكُونُ عِلَّةً وَسَبَباً لِوُجُودِ الثّاني:وَاِنْ لَمْ يَكُنْ شَرْطُ كَوْنِهِ عِلَّةَ نَفْسِ ذاتِهِ، فَذاتُهُ بِذاتِهِ مُمْكِنٌ اَنْ يَكُونَ عَنْهُ الشَّيْءُ وَمُمْكِنٌ اَنْ لا يَكُونَ وَلَيْسَ اَحَدُ الطَّرَفَيْنِ اُولى مِنَ الاْخَرِ.
ضرورت علّى و معلولى
در اينجا مصنف به مطلب ديگرى اشاره مىكند و آن اينكه هرگاه علّت به وصف عليّت وجود داشته باشد حتماً معلول آن نيز وجود خواهد يافت و فاصلهاى بين آنها نخواهد بود. جناب شيخ با تأكيد مىگويد استبعاد نكنيد از اينكه شىء بتواند به گونهاى باشد كه هرجا وجود پيدا كند علّت براى شىء ديگرى شود. زيرا، مىتواند علت بسيطى باشد و تمام شدن عليّتِ آن، نيازمند به افزودهاى نباشد. خودْ ذاتاً علّت باشد براى يك شىء ديگر.
و اين، همان مطلب بالاترى است كه بايد بدان توجه نمود. علّت، ازآن رو كه علّت است نمىتواند موجود باشد و معلولِ آن موجود نشود.آرى، ممكن است ذاتِ علّت وجود داشته باشد؛ امّا، نه به وصف
[١] اگر حرفِ «من» در عبارت نيامده بود، مناسبتر بود.