شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢١٩ - ضرورت علّى و معلولى
عليّت. يعنى هنوز علّت تامّه نشده باشد و تنها يكى از اجزاء علّت باشد. چنانكه ذاتِ فاعل و بنّا موجود باشد؛ امّا، بنائى نساخته باشد.در اين صورت است كه مىگوييم ذات علّت به وصف عليّت موجود نيست. بايد چيزى به ذاتِ علّت افزوده گردد؛ تا مؤثر واقع شود. هرچند ممكن است شيئى كه افزوده مىشود از قبيل «اراده» باشد. بنابراين، اگر علّت با وصفِ عليّت، وجود بيابد؛ لاجرم معلولِ آن نيز وجود خواهد يافت.
چيزى نمىتواند واقعاً علّت براى چيزى باشد مگر آنكه معلولِ آن نيز همراهش باشد. پس، اگر شرط عليتش فقط خودش بود يعنى خود ذات، شرط عليّت بود، در اين صورت هرجا ذات موجود باشد بدنبال آن معلولش هم خواهد بود. امّا، اگر شرط عليتش خود ذات نبود، در اين صورت امكان علّيت خواهد داشت نه عليّت بالفعل. و وقتى امكان عليّت داشته باشد، امكان يك امر دو طرفه است؛ يعنى امكان عدم عليّت هم خواهد داشت. پس، چون عليّت تامه ندارد، بسان ذاتى خواهد بود كه هرگاه شرطى بدان افزوده شود عليتش تامّ گردد.
بنابراين، وقتى امكان، يك امرِ طرفينى است به چه دليل بگوييم اين ذات، بالفعل علّت است؟ علّيت براى چنين ذاتى فعليّت نخواهد داشت.
وَكَذلِكَ الْمُتَكَوِّنُ هُوَ كَذلِكَ مُمْكِنٌ اَنْ يَكُوْنَ وَمُمْكِنٌ اَنْ لا يَكُوْنَ. فَلا مِنْ حَيْثُ هُوَ مُمْكِنٌ اَنْ يَكُوْنَ هُوَ بِمَوْجُود، وَلا مِنْ حَيْثُ ذلِكَ مُمْكِنٌ اَنْ يَكُوْنَهُ، فَذلِكَ مُعْط لِلْوُجُوْدِ. وَذلِكَ لاَِنَّ كَوْنَ الشَيْءِ عَنِ الْمُمْكِنِ اَنْ يَكُوْنَهُ لَيْسَ لِذاتِ اَنَّهُ مُمْكِنٌ اَنْ يَكُوْنَه، فَنَفْسُ كَوْنِهِ مُمْكِناً لَيْسَ كافِياً في اَنْ يَكُوْنَ الشَّيْءُ عَنْهُ. فَاِنْ كانَ نَفْس كَوْنِهِ مُمْكِناً اَنْ يَكُوْنَهُ،[١] وَاِنْ لَمْ يَكُنْ كافِياً، فَقَدْ يَكُوْنُ مَعَهُ الشَّيْءُ مَوْجُوداً مَرَّةً،
[١] اين عبارتها خيلى پيچيده، مغلق و تكرارى است. نسخهها هم در اينجا مختلف است. در بعضى از نسخهها نصف سطر با يك سطر كم و زياد ديده مىشود. لذا بايد در ترجمه و توضيحِ عبارتهاى فوق با مسامحه و اغماض گذشت؛ و به نسخهاى كه بهتر قابل خواندن است اكتفا نمود.