شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٦ - معيار وجود خارجى داشتن يك ماهيت
راه اثبات اين مطلب: راه اثبات اين مطلب، آن است كه نخست بدانيم معناى اينكه يك شىء وجود خارجى دارد چيست؟ آنگاه ببينيم تعريف وجودِ خارجى داشتن بر اضافه صادق است يا نه؟
معيار وجود خارجى داشتن يك ماهيت
امّا، معناى اينكه مىگوييم چيزى، وجود خارجى دارد، آن است كه ماهيّتى است كه حدّ و تعريفى دارد؛ و حدّ و تعريفِ آن، بر يك شىء خارجى منطبق مىشود؛ يعنى چيزى در خارج وجود دارد كه مىتواند مصداق اين تعريف قرار گيرد. در اين صورت است كه مىگوييم چنين ماهيتى، وجود خارجى دارد. به طور مثال انسان را به «حيوان ناطق» تعريف مىكنيم. آنگاه در خارج، موجودى را مىيابيم كه حيوان ناطق، بر آن صادق است. بدينسان مىفهميم كه انسان، ماهيتى است كه وجود خارجى دارد.
امّا در مورد مفاهيم و ماهياتى كه در خارج براى آنها مابازاء و مصداق وجود ندارد، مانند: مفهوم كليّت، كه تعريف آن اين است: «ما لايمتنع فرض صدقه على كثيرين» اين تعريف بر هيچ شىء خارجى قابل صدق نيست. پس، مىفهميم كه كليّت، يك ماهيّتِ حقيقى نيست و وجود خارجى ندارد. و همين است معيار آنكه ماهيتى وجود خارجى دارد يا نه!
حال، با توجه به مطلب بالا، سراغ تعريف اضافه مىرويم. اضافه چيست؟
اضافه ماهيتى است كه هرگاه تعقّل شود در مقايسه با شىء ديگر تعقّل مىشود. يعنى تعقّلش بر تعقّلِ شىء ديگر، متوقف است و با آن معيّت دارد.
اكنون بايد ديد در خارج چنين چيزى وجود دارد يا نه؟ آنچه در خارج وجود دارد، «اَب» و «ابن» است. وقتى مىخواهيم «ابوّت» و «بنوّة» آنها را تعقّل كنيم مىبينيم «ابوّت» بدون «بنوّت» نمىشود. پس، «اب» و «ابن» كه در خارج