شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧٩ - الف نظريه كسانى كه براى اضافه، وجود حقيقى قائلاند
يكى از مقولات، شمرده شود. و مقصود از اينكه يكى از مقولات باشد آن است كه از مفاهيم ماهوى محسوب گردد.
بر اين اساس، نخست بايد اثبات شود كه اضافه يك ماهيت حقيقى است، و وجود خارجى دارد؛ آنگاه، پس از اثبات وجود خارجى براى آن، به عنوان يك مقوله تلقّى شود! امّا، اگر وجود خارجى براى آن اثبات نشد؛ و از مفاهيم انتزاعى بود، ديگر ماهيتى نخواهد داشت. بنابراين، مهمترين بحث درباره مضاف، همين بحث است.
مصنف، دلائلى از هر دو طرف براى اثبات نظر آنها نقل مىكند، از جمله:
الف. نظريه كسانى كه براى اضافه، وجود حقيقى قائلاند
كسانى كه اضافه را داراى وجود حقيقى مىدانند چنين استدلال كردهاند:
ما صفاتى را به اشياء خارجى نسبت مىدهيم كه صرفنظر از ادراك ما اين صفات براى اشياء ثابت است. چنان نيست كه وقتى آنها را درك كنيم، چنين صفتهايى براى اشياء بدست آيد. اشياء، صرفنظر از ادراك و تعقّل ما، داراى اين صفات مىباشند. به طور مثال، صفت «ابوّت» براى زيد،تابع ادراك ما نيست. خواه ما بدانيم كه زيد در خارج پدر عمرو است يا ندانيم، «ابوّت» يك صفت واقعى خارجى براى زيد به شمار مىرود.درباره «بالائى» سقف نيز مطلب چنين است. يعنى سقف، بالاىِ كفِ اطاق است. چنانكه مىگوييم طبقه دوّمِ ساختمان، بالاى طبقه اوّل است.واقعِ خارجى، صرفنظر از ادراك ما نيز از اين قرار است. اينگونه نيست كه هرگاه طبقه دوّم را به عنوان يك شىءِ بالا، درك كرديم، آنگاه طبقه دوّم واجد صفتِ «بالائى» بشود. خير! خواه ما چنين چيزى رادرك بكنيم و خواه نكنيم؛ طبقه دوّم، بالاىِ طبقه اوّل است. بنابراين، اين امور، از جمله مفاهيمى نيست كه تابع ادراك و اعتبارِ ذهن ما باشد. امورى