تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٥٠ - تتمهء قصهء مفلس زندانى با قاضى
تتمهء قصهء مفلس زندانى با قاضى
((٦٤٣)) گفت قاضى مفلسى را وانما گفت اينك اهل زندانت گوا
((٦٤٤)) گفت ايشان متهم باشند چون مى گريزند از تو مى گريند خون
((٦٤٥)) وز تو مى خواهند تا هم وارهند زين غرض باطل گواهى مى دهند
((٦٤٦)) جمله اهل محكمه گفتند ما هم بر ادبار و بر افلاسش گوا
((٦٤٧)) هر كه را پرسيد قاضى حال او گفت مولا دست از اين مفلس بشو
((٦٤٨)) گفت قاضى كش بگردانيد فاش گرد شهر او مفلس است و بس قلاش
((٦٤٩)) كو به كو او را منادىها كنيد طبل افلاسش عيان هر جا زنيد
((٦٥٠)) هيچ كس نسيه نبفروشد بدو قرض ندهد هيچ كس او را تسو
((٦٥١)) هر كه دعوى آردش اينجا به فن هيچ زندانش نخواهم كرد من
((٦٥٢)) پيش من افلاس او ثابت شده است نقد و كالا نيستش چيزى به دست
((٦٥٣)) آدمى در حبس دنيا ز ان بود تا بود كافلاس او ثابت شود
((٦٥٤)) مفلسىّ ديو را يزدان ما هم منادى كرد در قرآن ما
((٦٥٥)) كاو دغا هم مفلس است و بد سخن هيچ با او شركت و سودا مكن
((٦٥٦)) ور كنى او را بهانه آورى مفلس است او صرفه از وى كى برى
((٦٥٧)) حاضر آوردند چون فتنه فروخت اشتر كُردى كه هيزم مى فروخت
((٦٥٨)) كُرد بىچاره بسى فرياد كرد هم موكل را به دانگى شاد كرد
((٦٥٩)) اشترش بردند از هنگام چاشت تا شب و افغان او سودى نداشت
((٦٦٠)) بر شتر بنشست آن قحط گران صاحب اشتر پى اشتر دوان
((٦٦١)) سو به سو و كو به كو مى تاختند تا همه شهرش عيان بشناختند
((٦٦٢)) پيش هر حمام و هر بازارگه كرده مردم جمله در شكلش نگه
((٦٦٣)) ده منادىگر بلند آوازيان ترك و كُرد و روميان و تازيان