تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٠٨ - تفسير ابيات
در آن جنگل نهانى هزاران وحشى درنده چون گرگ و خوك ، شايسته و ناشايسته ، خوب و زشت زندگى مى كنند ، اين وحوش يا جانداران زيبا و نازيبا عادتها و خوهاى تو است . بكوش تا خوى جانداران شايسته را داشته باشى . هر يكى از اين عادتها بر جان تو غالب گشت ، ( من ) تو مطابق همان خوى خواهد بود ، چنان كه در يك قطعه فلز اگر طلا بر آن غالب شود آن قطعه فلز طلا خوانده مى شود . مسئله در همين جا پايان نمى يابد ، بلكه در روز رستاخيز هنگامى كه سر از خاك تيره بردارى در آن صورت و شكل خواهى بود كه امروز به صورت عادت در وجود تو ريشه انداخته و ( من ) تو را منعقد ساخته است .
[ قدرى هم در جريان روانى خود دقت كنيد ] گاهى انگيزه هاى طبيعى يا عوامل انسانى گرگى را به درون شما وارد مى سازد ، گاه ديگر يوسف زيبا را . در اين آمد و رفتها و دخول و خروجها خود را گم مكن ، اگر ديدى انگيزهء خارجى گرگى را به درون تو روانه ساخته است ، بمبارزه برخيز و اگر احساس كردى كه عامل خارجى يوسف صفتى را تحفه مى آورد به استقبالش رو و در آغوش روحت جايش ده .
اين انتقالات مطابق قانون پذيرش و انعطاف و تلقين سينه به سينه مى گردد . [ مى گويى : چرا من نمى بينم ؟ ] بايد كه نبينى ، زيرا انتقال صلاح و كينه از راههاى بسيار مخفى و باريك انجام مى گيرد .
اين پذيرش مخصوص آدميان نيست ، بلكه دانايى و علم و هنر گاهى از انسانها به حيوانات هم منتقل مى گردد . مى بينيم كه اسب سركش و چموش در نتيجهء تربيت و تلقين آرام و رهوار مى شود ، خرس برقص مى آيد و بز با آن ريشش سلام مى كند .
حرص و هوس آدمى به سگ سرايت مى كند ، در نتيجه سگ چوپانى مى كند ، بشكار مى رود ، پاسبانى مى نمايد . سگ اصحاب كهف از آن حالت رؤيايى اصحاب كهف خوى جويندگى پيدا كرده بود كه در جستجوى راه الهى بر آمده بود . [ و به طور كلى ] در درون انسانى در هر زمان انواعى از موجودات سر بر مى كشند : ديو و فرشته و دام و دد و . . . همه در درون آدمى در زمانها و لحظات مختلف نمودار مى گردند .