تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٢ - خداوندا واقعيات را آن چنان كه هستند به ما بنمايان بحثى در حقيقت و واقعيت
چون :
هر نفس نو مى شود دنيا و ما بىخبر از نو شدن اندر بقا عمر همچون جوى نو نو مى رسد مستمرى مى نمايد در جسد
و چون زير بناى جهان هستى تحت اختيار ما نيست و آن اندازه از روبناها هم كه مى تواند براى ما قابل محاسبه و تصرف بوده باشد بسيار اندك است ، مى توانيم اين قضيه را به عنوان دستور عقلانى الهى در فرد و اجتماع به كار ببنديم كه در احراز موقعيت خود در جهان هستى دو جريان موجوديت خويش و نمودهاى جهان را صد در صد در سمت موافق تلقى نكنيم .
((٤٦٧)) طعمه بنموده به ما و ان بوده شست آن چنان بنما به ما آن را كه هست
خداوندا واقعيات را آن چنان كه هستند به ما بنمايان . بحثى در حقيقت و واقعيت غوغاى شگفت انگيزى بر پا است در اين كه در ما وراى نمودهاى گوناگون كه در پهنهء هستى مى بينيم واقعيتى وجود دارد يا نه ؟ و اگر واقعيتى وجود دارد چيست ؟ گروهى مى گويند : واقعيت وجود ندارد ، نه به عنوان انسان و نه به عنوان جهان خارج از انسان .
گروه ديگر مى گويند : واقعيتى جز خود انسان وجود ندارد و تمام نمودهاى هستى محصول كيفيت تماس انسانى با مقدارى از رويدادها است ايده آليسم با اشكال گوناگونش از اين گروه دفاع مى كند .
گروه سوم مى گويند : واقعيتى در خارج از انسان به طور عينى وجود دارد و انسان تنها انعكاساتى از آن واقعيات را در ذهن خود نمودار مى سازد . به طور كلى اين نظريه هم با اشكال مختلفش مورد دفاع رئاليسم است و هر يك از اين سه دسته به نوبت خود