تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٤٠ - بىهوده در پهنهء جهان داراى بعد ، خود را سر گردان مساز ، براى آگاهى به جهان داراى بعد ، خروج از جهان بعد لازم است
خواهد كرد كه انديشه هاى او پا در هوا بوده و اساسى ندارد و او خود را به يك عده رژه هاى واحدهاى مغزى دل خوش كرده است كه ممكن است تا آخر عمر حتى يك صدم آنها هم جامهء واقعيت نپوشد و به عبارت اصطلاحىتر : او به بازيگرى مصنوعى خود كاملًا توجه دارد ، در صورتى كه مرد با ايمان لذت واقعى رشد روانى خود را مى چشد .
((٦١٢)) تو مكانى اصل تو در لا مكان اين دكان بر بند و بگشا آن دكان
((٦١٣)) شش جهت مگريز زيرا در جهات شش در است و شش دره مات است و مات
بىهوده در پهنهء جهان داراى بعد ، خود را سر گردان مساز ، براى آگاهى به جهان داراى بعد ، خروج از جهان بعد لازم است شايد اين حقيقت را كه جلال الدين در كتاب مثنوى بيش از ده بار گوشزد كرده است ، براى اشراف و آگاهى و بهره بردارى واقعى از يك موضوع ، بيرون بودن از موضوع مفروض حتمى است - چه قدر حقيقت اساسى است ، زيرا - مى دانيم كه ماهى براى ابد نخواهد دانست كه آب چيست . شما كه در اطاق نشستهايد تمام درون و بيرون اطاق را نخواهيد ديد و در نتيجه بهره بردارى شما از اطاق نسبى خواهد بود .
شما مادامى كه در اين قلمرو مكانى اسير شدهايد ، مادامى كه در اين جهان داراى بعد غوطه مى خوريد ، به هيچ وجه گمان نكنيد كه بتوانيد از جهان بعد و امتداد و كميت و به طور كلى از بن بست محدوديت گامى فراتر بگذاريد .
هر كجا برويد با ديوار خشن بعد و امتداد روبه رو گشته و بالاخره با دست تهى به همان نقطهء قرارگاه اولى خواهيد برگشت و اگر بر نگرديد در همان بن بستها حيران و مات و سر گردان دور خود حركت خواهيد كرد ، به همين جهت است كه هرگز از رحمت ديدار