تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٦ - مسئله دوم - شخصيت فردى هر يك از دو شخصيت
شاميان و مصريان را فنا كنند و ولايت اسلام را خراب كنى ، پس آن سبب را كه بقاى اسلام بود سبب نقص اسلام كردى . » [١] در جملات ديگر مى گويد :
« پروانه گفت : شب و روز جان و دلم به خدمت است و از مشغولىها و كارهاى مغول به خدمت نمى توانم رسيدن ، مولانا فرمود : اين كارها كار خير است ، زيرا - كه سبب امن و امان مسلمانان است ، خود را فدا كردهايد . » [٢] و نيز مى گويد :
« از مولانا سؤال كردند كه مغولان مالهاى ما مى ستانند و ايشان نيز ما را گاهگاهى مالها مى بخشند ، حكم اين چون باشد ؟ فرمود : هر چه از مغول بستانند ، همچنان است كه در قبضه و خزينهء حق در آمده است ، همچنان كه از دريا كوزهاى يا خمى را پر كنى و بيرون آرى ، آن آب ملك تو گردد ، مادام كه در كوزه يا خم است و كس را در آن تصرف نرسد ، هر كه از آن خم ببرد بىاذن تو غاصب باشد ، اما چون باز به دريا ريخته شد بر جمله حلال گردد و از ملك تو بيرون آيد ، پس مال ما بر ايشان حرام است و مال ايشان بر ما حلال است . » [٣] از امثال اين جملات روشن مى شود كه مسئلهء مغول از نظر ستمكارى و ويران ساختن كشورهاى اسلامى براى جلال الدين كاملًا مطرح بوده و در اين باره رنج مى برده است ، مخصوصاً تندى جملات اول كاشف از ناراحتى بسيار شديدى است . به هر حال چنان كه گفتيم دوران جلال الدين مانند ويكتور هوگو به زمان ما نزديك نيست و بيش از اين نمى توانيم در وضع روحى جلال الدين مطلب قاطعانهاى بگوييم .
[١] فيه ما فيه ، ص ٢٣ . .
[٢] فيه ما فيه ، ص ٣٠ . .
[٣] فيه ما فيه ، ص ٨٨ . .