تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٢١ - تفسير ابيات
عقل كشتى آرزو گرداب و دانش بادبان حق تعالى ساحل و عالم همه درياستى
حال كه حسام الدين به اين ساحل برگشت چنگ مثنوى بنوات و نغمه مى پردازد . تاريخ آغاز اين دفتر در سال ششصد و شصت و دو مى باشد . او مانند آن بلبلى بود كه از اين جايگاه بپرواز در آمد و تبديل به بازى نيرومند گشت و جهت صيد اين معانى مراجعت نمود .
جايگاه نشيمن اين باز بلند پرواز دست و بازوى موجود برترين باد ، در خانه معانى يا در بارگاه ربوبى به روى همه مخلوقات خداوندى همواره گشاده باد . گمان مبريد كه شما نمى توانيد از اين در وارد شويد ، بلكه بريا ورود به اين بارگاه با عظمت يك شرط وجود دارد كه اگر آن را مراعات كنيد همه شما مى توانيد وارد شويد اين شرط عبارت است از مخالفت با هوا و شهوت .
شما مى توانيد با بستن دهان ياوه گو در اين زندگى ، بدانيد كه چشم بند جهان ما وراى طبيعت حلق و دهان مادى شما است . اى دهان مادى كه چيزى غير از هوا و خواسته هاى حيوانى را آرزو نمى كنى دهانه دوزخ تويى . جهان فريبنده كه براى ما حقيقت نمايى ، در حقيقت تو عالم برزخى . هيچ مى دانيد كه نور ابديت در مقابل اين دنياى پست چيست ؟ اگر بتوانيد ارزش چشمه سار شير را در مقابل نهرهاى خون درك كنيد تفاوت نور ابديت را با دنياى دون هم درك خواهيد كرد .
اگر در اين جهان زندگانى ( يا در عالم نورانيت ابدى كه در اعماق درون خود در مى يابى ) گامى ناخود آگاه و بىاحتياط بردارى شير پاكيزه تو مبدل به خون خواهد شد .
آدم عليه السلام يك قدم در راه ذوق نفسانى برداشت ، جدايى از بهشت پاى بند او شد . فرشتگان از او گريختند ، براى قطعه نانى ( چند دانه گندم ) اشكها از ديده گانش فرو ريخت .
آرى آن گناهى كه آدم كرده بود بسيار ناچيزى بود ( اصلا گناه نبود بلكه ترك اولى بود ) ولى به جهت حساسيت روح آدم مانند اين بود كه مويى در چشم