تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٣٠
موم مى كند ، موم نرم براى او چه مقاومتى نشان خواهد داد ؟ لقمان در ظاهر بنده ولى در واقع خواجهاى بود . اين بندگى براى او ديباچهء آقايى بود [ اين مثال را دقت كنيد ] : گاهى مى شود كه يك خواجه مى خواهد به جاى ناشناختهاى برود ، لباس خوب را به بندهء خود و لباس بندگى را بر تن خويش مى كند و او را پيش مى اندازد ، اين كار براى آن است كه كسى از وضع آن خواجه آگاه نشود ، مى گويد : اى بندهء من برو صدر مجلس را اشغال كن ، من هم كفش ترا خواهم برداشت ، تو به من عتاب و خطاب كن و دشنامم بده و در بارهء من هيچ تعظيم و تكريم مكن ، خدمتى كه به تو ارجاع كردهام اين است كه بمن خدمت نكنى ، تا در آن غربت چارهء كار خودم را بسازم . آرى چه بسا خواجه هاى واقعى و آزاد مردان حقيقى هستند كه خود را بنده مى نمايند تا به كار خود برسند ، اما اين بردگان زنجيرى هوس خود را به شكل خواجه هاى عقل و جان مى نمايانند . از يك خواجه تواضع و فروتنى امكان پذير است ، اما از بنده جز بندگى چيزى ساخته نيست . بدينسان جهان ما وراى طبيعت مى تواند عرصهء طبيعت را جلوه گاه خود بسازد ، ولى عكس اين قضيه صحيح نيست يعنى عالم طبيعت مى تواند در ما وراى طبيعت نمودى داشته باشد . [١] خواجهء لقمان از وضع او كاملًا آگاه شده و راز نهانى لقمان براى او كشف شده بود ، خواجه بدون اين كه بروى خود بياورد ، با لقمان به طور معمولى خواجگى و بردگى رفتار مى كرد . او مى توانست لقمان را از روز نخست آزاد كند ولى او رضايت لقمان را در نظر گرفته بود ، زيرا لقمان كه نمى خواست كسى از وضع او مطلع شود ، با آزاد شدن درك مى كرد كه خواجه او را كاملًا شناخته است . جاى شگفتى نيست كه
[١] احتمال ديگر در بيت مورد تفسير ( پس از آن عالم بدين عالم چنان تعبيتها هست بر عكس اين بدان ) مطلبى است كه آقاى موسى نثرى بيان مى دارد ، مقصود از دو عالم در بيت را عالم خواجگى و بندگى تفسير مى كند و به نظر مى رسد ، مقصود از دو عالم در بيت را عالم خواجگى و بندگى تفسير مى كند و به نظر مى رسد هر دو احتمال صحيح بوده باشد ، ولى تفسير فوق عمومى تر و شاملتر است . .