تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٤٢ - تفسير ابيات
اين خدمت به كودك نيست ، بلكه بزرگترين جنايت در بارهء او محسوب خواهد شد .
علت ديگرى براى عدم استجابت بعضى از دعاها ذكر شده است كه جلال الدين آن را در آينده به بهترين وجهى بيان خواهد كرد . خلاصهء آن اين است كه خداوند مى خواهد انسانها سوز و گدازى به سوى او داشته باشند .
انسان در حال تضرع و زارى به سوى مبدأ اعلى اعماق روح خود را به هيجان در مى آورد ، اين هيجان مانند انفجاريست كه چشمه سارهاى فعاليتهاى روحانى را بجريان مى اندازد ، اين هيجان مى تواند تا آخر زندگانى در موجوديت او اثر ببخشد ، اگر چه خواستهء او را به جا نياورده باشد . مثلًا او بهبودى از بيمارى را مى خواست اگر چه اين بهبودى نصيبش نمى شود ، ولى آن حالت روحانى عالى كه در موقع خواستن موضوع مزبور - به او دست داده بود ممكن است تا آخرين نفسهاى او نيرويى كلان در توجه به خدا به او بخشيده باشد ، چنان كه پليدىها و اعراض از مقام ربوبى اگر چه يك لحظه بوده باشد اگر به طور عميق انجام بگيرد ، ممكن است تا آخر عمر انسان را به سقوط بكشاند .
تفسير ابيات دزدى از مارگيرى مارى را ربود و آن را از نادانى غنيمت مى شمرد . آن مارگير از زخم مار نجات پيدا كرد ، ولى دزدى كه مار را ربوده بود از نيش مار جان خود را از دست داد .
مارگير هنگامى كه مردهء آن دزد را ديد ، او را شناخت و گفت : آرى مار من بوده است كه جان او را گرفته و به ديار نيستى رهسپارش ساخته است .
من از روى سادگى و نادانى دعا مى كردم كه خدايا چه مى شد اگر من آن دزد را پيدا مى كردم و مار خود را از او مى گرفتيم ، آن دزد را به من برسان تا مارم را از او بستانم ، سپاس خداى را كه دعاهاى من مستجاب نگشت ، من گمان مى كردم كه مستجاب نشدن دعاى من ضررى بود كه عايد من مى گشت ، ولى در واقع سودى بود كه بقاى