تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩٩ - ملامت كردن مردمان شخصى را كه مادر را به تهمت بكشت ؟
مى فهميم كه ما انسانها در امتداد تاريخ به جهت عدم مراعات اصل منطقى فوق چه اندازه باختهايم .
اين كه جلال الدين مى گويد :
پس بكش او را كه بهر آن دنى هر دمى قصد عزيزى مى كنى
در حقيقت مى خواهد به اصل منطقى فوق توجه نموده بگويد : مقتضى و علت فساد را از بين ببريد و مادامى كه علت فساد وجود دارد ، شما بايستى تمام كوششهاى خود را در از بين بردن شرايطى كه فساد را به فعليت مى رساند صرف كنيد و نتيجهاى هم كه در اين باره خواهيد گرفت ، اگر هم تا حدودى موفقيت آميز بوده باشد موقتى بوده ، ممكن است همان شرايط را كه به بهانهء از بين بردن فساد نابود مى كنيد در عالىترين طرق بهره بردارى فردى و اجتماعى به كار بيندازيد .
آيا در آن محلى كه تنفس مى كنيد مى توانيد اكسيژن آن را تخليه كنيد - به اين دليل كه كودك شما با كبريت بازى مى كند كه اگر بخواهد آن كبريت را روشن كند به جهت نبودن اكسيژن روشن نشود و گليم را يا فرش را نسوزاند ؟ اما مى دانيد كه نبودن اكسيژن به زندگانى شم ٤ ا خاتمه مى دهد .
اصل فوق مى گويد : كبريت را از دست كودك بگيريد ، نه اين كه هوا را از اكسيژن كه شرط به فعليت رسيدن علت سوختن است تخليه كنيد ، زيرا - بديهى است كه خواهيد مرد .