تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٣٥ - اثر شنيدن و ديدن در روان انسانى و ترجيح يكى بر ديگرى
نرگس در نظر بياورد .
اما اگر براى كسى كه اصلا گل لادن را نديده است ، شما براى اولين بار چند عدد گل لادن نشان دهيد ، آيا اين شخص غير از اين كه خود آن چه را كه نشان دادهايد ، به شكل يك دسته گل مشخص مى بيند ، چيز ديگرى را هم درك مى كند ؟ مسلماً جواب منفى است .
براى همين است كه جلال الدين در اواخر اين ابيات مى گويد :
گوش چون نافذ بود ديده شود ور نه قل در گوش پيچيده شود
يك اصل ديگرى داريم كه شايد بنياد اساسى مطلب فوق هم بوده باشد و خود جلال الدين در مباحث خويش از آن بهره بردارى نموده است . اين اصل مى گويد :
حواس ما از هر قبيل كه باشد تنها جنبهء وسيلهاى دارد ، كار اين وسيله اين است كه موضوعات دريافت شده را بدرون انسانى منتقل مى سازد و هر يك از آن حواس كار مخصوصى را مى كند و پديدهء معينى از حقايق خارجيه را بدرون ما تحويل مى دهد ، اما اين كه آيا فعاليت آن حواس فى نفسه داراى عظمت است يا حقارت ؟ مطلب درستى نيست ، بلكه بستگى به اين دارد كه كدام يك از نمودهاى جهان طبيعت براى انسان اهميت حياتى موقت يا دايمى داشته باشد .
ديدن يك روى زيبا غير از شنيدن اشعار و قطعات بسيار عالى و ادبى در بارهء آن است كه سازندگى ذهنى در آنها دخالت فراوانى داشته باشد .
از طرف ديگر گاهى الفاظ و اصوات خود قضايا را در ذهن ما منعكس مى سازند ، مثلًا مى شنويم كه مى گويند : « هر خردمندى مصلح جامعهء خويش است . » و اين قضيهء كامل است ، در صورتى كه مشاهدهء اشياء در خارج هرگز قضيه نمى سازد ، شما وقتى كه رو در روى رنگ قرمز قرار گرفته آن را تماشا مى كنيد ، چشم شما فقط آن رنگ را مى بيند و آن را به آيينهء ذهن تحويل مى دهد .
اما ساختن قضيه مثلًا رنگ آبى بهتر از رنگ سياه است ، كار چشم نيست ، بلكه كار ذهن است ، دامنهء فعاليت گوش در قضايا خيلى گسترده است ، زيرا - در شبانه روز