تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٢ - تفسير ابيات
ما را از پريشانىها و نگرانىهاى خود خواهد رهاند . » [١]
((٣٦٤)) كنت كنزا رحمه مخفية فابتعثت أمة مهدية (
من يك گنج و رحمت نهانى بودم ، امت هدايت شدهاى را بر انگيختم [ تا مرا بشناسند و عبادتم كنند ] ) اين بيت اشاره به آن روايتى است كه نقل مى كنند ، ولى در مباحث گذشته گفتيم : كه اين روايت نه از نظر سند قابل اعتماد است و نه از نظر ادبى و مضمون .
تفسير ابيات اكنون داستان آن باز را باز گو كنيم كه از قصر شاهانه فرار كرده به خانهء آن پير زن فرتوت روى آورد كه مشغول تصفيهء آرد براى پختن تتماج بود . پير زن آن باز زيبا و خوش زاد را ديد . فورا پاهاى حيوان را بست و بالهاى آن را كوتاه كرده ناخنهايش را هم بريد و كاه را به عنوان غذا جلو او گذاشت . سپس پير زن فرتوت شروع كرد مطابق معلومات خود در بارهء حيوان فلسفه ها مى بافت و دل سوزىها مى كرد و مى گفت : حيوان در دست مردم ناشايست گرفتار بودى كه ناخنهاى تو را رها كردند تا اين اندازه دراز شد .
تو بايد بدانى كه دست نااهلان تو را بيمار مى كند ، تو بايستى به سوى ما بيايى تا پرستارى تو را به عهده بگيريم .
آرى اين است مهر و محبت جاهلانه كه موجوديت و مزاياى انسان را نيست و نابود مى كند و نام آن را محبت و دل سوزى مى گذارد . جاهل هرگز نمى تواند راه راست برود . آدم نادان هر چند كه با تو هم راز و هم دل شود ، بالاخره زخم كارى خود را جاهلانه بتو وارد خواهد آورد .
[١] منتخبى از زيباترين شاه كارهاى شعر جهان ، ص ٢٩٥ و ٢٩٦ . .