تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٢٩
پادشاه مى گويد : آن دو بنده چيست ؟ مرد الهى مى گويد : يكى خشم و ديگرى شهوت است . پس شاه حقيقى كسى است كه سلطنت را مورد پرستش قرار نداده است در نتيجه آن نور واقعى براى او روشن شده است كه احتياجى به ماه و خورشيد ندارد بدينسان خزانهء حقيقى از آن كسى است كه دشمن هستى زود گذر طبيعى است . خواجهء لقمان ظاهرى دارد مانند خواجه ها ، ولى در حقيقت بندهاى است كه لقمان خواجهء او است . [ آرى ] در قلمرو اجتماعات بشرى از اين پديده هاى واژگونه خيلى فراوان است . اينان گوهرى را پست تر از يك خزف ناچيز منظور مى كنند .
[ آه آه از دست صرافان گوهر ناشناس هر زمان خر مهره را با دُر برابر مى كنند ]
اينان آمدهاند بيابان بىسر و ته و گمراه كننده را مفازه ناميدهاند [ كه به معناى رسيدن و نجات است ] نام و ننگهاى بىاساس عقولشان را بدام انداخته و ربوده است . گروهى در دنيا زندگى مى كنند كه تنها لباسهايشان معرف آنها است ، كسانى را كه قبا بر تن دارند عامى معرفى مى كنند . گروه ديگرى هستند كه ظاهر خود را با زهد آراسته و سالوسى بيش نيستند ، در صورتى كه نور الهى است كه مى تواند زهد واقعى را بنماياند . نور الهى مى خواهد كه بدون احتياج به كردار و گفتار ظاهرى تقليد و تكيه بر ديگرى انسانها را از تحقيق و استقلال تفكيك نموده چهرهء واقعى هر دو صنف را آشكار بسازد . آن نور الهى حقايق را از راه عقل به سوى قلب سرازير مى كند ، آن نور الهى نقد را مى نماياند نه نقل عاريتى را .
بندگان خاص خداوندى در قلمرو جانهاى انسانى مانند جاسوسان زبر دست دلها هستند . چنان در دلهاى مردم نفوذ دارند كه حتى رازها و خيالاتى كه در دلهاى مردم موج مى زند ، براى آن مردان الهى مكشوف است . يك گنجشك ناچيز در سر تا سر وجود خود چه دارد كه بر عقل شاهين پوشيده بماند ؟ آن راد مرد الهى كه بر اسرار خداوندى آگاه شده است ، رازهاى پوشيدهء آدميان براى او چه اهميتى دارد ؟ آن مرد الهى كه پاى در ملكوت الهى گذاشته است گردش در اين كرهء خاكى ناچيز براى او عظمتى ندارد . داود آن پيامبر الهى كه با دست خود آهن را نرم مى كند و مانند