تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٥ - مسئله دوم - شخصيت فردى هر يك از دو شخصيت
٤٩ - « اين سر گذشت فانتين [١] چيست ؟ اين سر گذشت بشرى در حال برده خريدن است . از كه ؟ از بىنوايى ، از گرسنگى ، از سرما ، از تنهايى ، از بىكسى ، از استيصال ، چه سوداى دردناك يك جان به يك لقمه نان ، بىنوايى عرضه مى كند ، اجتماع مى خرد . . . گفته مى شود كه برده فروشى از تمدن اروپا نابود شده است . اين يك اشتباه است ، همچنان هست ( بردگى ) ، اما فقط بر زنان تحميل مى شود و فحشاء نام دارد » . [٢] ٥١ - « ژاور تا آن دم بر پا مانده بود ، بىحركت ، چشم دوخته به زمين ، ناموزون ، ميان اين صحنه مثل مجسمهاى كه از جاى خود بر كنار كرده باشند و منتظر باشد كه در گوشهاى جايش دهند ، صداى دستگيرهء در او را به خود آورد ، سر برداشت با وضعى آمرانه ، وضعى كه قدرت هر چه در مرحله پائينتر باشد موحشتر جلوه مى كند ، يعنى اگر در حيوان وحشى يافته شود درنده اش مى كند و اگر در مردم دون همت باشد سفاكشان مى سازد . » [٣] ٥٢ - « ما سابقاً در اعماق اين وجدان نگريستهايم ، اكنون موقع آن است كه باز در آن بنگريم ، اين كار را بىتأثر و بىارتعاش انجام نمى دهيم و از اين نوع سير و سياحت چيزى وحشت آورتر نيست ، چشم روح نمى تواند هيچ جا خيرگى و تيرگى بيش از آن چه در آدمى وجود دارد بيابد و نمى تواند در چيزى خيره شود كه از وجود آدمى مخوفتر ، مشوشتر ، اسرار آميزتر و لانهايه تر باشد ، تماشاگهى عظيمتر از دريا هست كه آسمان است و تماشاگهى عظيمتر از آسمان نيز هست كه درون جان آدمى است . آوردن منظومهاى در بارهء وجدان انسانى هر چند كه فقط راجع به يك فرد باشد و اگر چه آن يك فرد از پستترين افراد آدمى به شمار رود ، عبارت از گرد آوردن همه حماسه ها در يك حماسهء عالى و قاطع است . وجدان مركز اختلاط اوهام ، علايق و ابتلاآت ، كورهء
[١] فانتين براى ادارهء معاش كودكش از نهايت بىنوايى فاحشه شده بود . .
[٢] بىنوايان ، ج ١ ، ص ٣٧١ . .
[٣] بىنوايان ، ج ١ ، ص ٣٧٩ . .