تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٩٨ - چرا حسين بن منصور حلاج به دار آويخته شد ؟
شود و سپس به او متصل شود به خدا متصل شده ، بلكه عين او شده است .
اينان عظمت روح انسانى و مقدار تكامل و تعالى روح را خوب درك كردهاند ، ولى خدا را درك نكرده و در بارهء خدا اشتباه مى كنند .
« و ما قدروا الله حق قدره » ( آن چنان كه شان خدايى است دريافت نكردهاند ) .
در هيچ يك از كتب سماوى و يا آثار پيامبران و اوصياى آنها چنين دعاوى ديده نشده است ، بلكه حتى از اكثر قريب به اتفاق عرفاء هم اين گونه جملات ديده نشده است . آيا مى توان گفت : محمد بن عبد اللَّه صلى الله عليه و آله على بن ابى طالب عليه السلام كه جلال الدين صراحتاً در بارهء او مى گويد :
« افتخار هر نبى و هر ولى » * * * « تو ترازوى احد خو بودهاى » حتى در كتاب فيه ما فيه قضيهء : « لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا » .
را نيز از على عليه السلام نقل كرده است ، با اين حال يك جمله مانند دعاوى فوق از مولاى موحدين ديده نشده است ، بلكه تمام كلمات او در نهج البلاغه در پيرامون اظهار عبوديت و گرايش به سوى خدا و جهد و كوشش در خدمت به خالق دور مى زند .
چنان كه در گذشته گفتهايم : اگر اين گونه ادعاها قابل تأويل نباشد بايستى وضع روانى آنها مورد بررسى قرار بگيرد تا ديده شود كه اين چند شخصيتى كه در آنها بروز مى كرده ناشى از چه بوده است ؟ اين كه گفتيم : ( چند شخصيتى ) براى اين است كه حقيقتاً اگر آنان در موقع بروز آن گونه حالات خود حق تعالى هستند ، چرا نبايستى آن حالت دوام داشته باشد ؟ چرا ديگر كالبد را نمى شكافند و بمقام ربوبى نمى پيوندند ؟ چرا پس از پيدا كردن وضع روانى عادى مى خورند و مى خوابند و تمايلات انسانى دارند و احتياجات سر تا سر وجود آنها را فرا مى گيرد ؟ اصلا چطور قابل تصور