تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٩ - مسئله دوم - شخصيت فردى هر يك از دو شخصيت
در جذبات بىكران غوطه مى خورند ، همه كار گزار يكديگراند .
جبر با ابر پيوستگى دارد . از نور افكنى ماه به سرخ گل بهره مى رسد ، هيچ متفكر جرات نمى ورزد تا بگويد عطر ( خفچه ) براى بروج بىفايده است - پس كيست كه گذرگاه يك ذره را حساب تواند كرد ؟ از كجا مى دانيم كه آفرينش بعض عوالم معلول سقوط دانه هاى ريگ روان نيست ؟ كيست كه جزر و مدهاى متبادل را در بىنهايت بزرگ و بىنهايت كوچك و ولولهء علل را در پرتگاه هاى وجود و بهمنهاى عظيم دايرهء خلقت را بشناسد يك كرم ذره بينى نيز اهميت دارد ، كوچك بزرگ و بزرگ كوچك است ، همه چيز در ضرورت معادل يكديگراند ، رؤياى مخوفى است براى روح - بين موجودات و اشياء روابط خارق العادهاى است .
در اين مجموعهء پايان ناپذير از آفتاب گرفته تا پشهء بىمقدار هيچ چيز چيز ديگر را خوار نمى شمارد ، همه به يك ديگر نيازمنداند - نور ، عطرهاى زمين را به گنبد لاجوردين بىآن كه بداند چه مى كند بالا مى برد ، شب ، يك جوهر درخشان انجمى بين گلهاى خفته تقسيم مى كند ، همهء پرندگانى كه پرواز مى كنند رشتهء ابديت را به پنجه دارند ، ناموس جوانه زدن با ظهور يك اثر جوى و با ضربت منقار چلچله كه بيضه را مى شكند آميخته مى شود و در توليد يك كرم خاكى و ظهور سقراط به يك اندازه دست دارد . آن جا كه ( تلسكوپ ) تمام مى شود ( آغاز ميكروسكوب ) است ، كدام يك از اين دو ، منظرهاى عظيمتر دارد ؟ انتخاب كنيد يك كپكزدگى ، يك ( خوشهء پروين ) گلها است ، يك تراكم ابر يك ازدحام ستارگان است . همين گونه اختلاط است كه با نهايت تعجب مى بينيم شامل امور عقلى و اشياء مادى نيز مى شود عناصر و اصول با يكديگر مخلوط مى شوند ، جفت و جور مى گردند ، ازدواج مى كنند ، بر يكديگر افزوده مى گردند تا سرانجام دنياى مادى و دنياى عقلى به يك نور منتهى مى شوند ، امر حادث تا ابد روى خود چين خورد ، در مبادلات وسيع عالم آفرينش حيات عمومى به اندازه هاى ناشناخته مى رود و مى آيد ، همه چيز را در اسرار ناپيداى امواج حيات غوطه ور مى سازد ، همه را به كار مى گيرد ، نه يك خيال را از نظر دور