تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٩٠ - چگونگى افزايش يا تحول دايمى جهان و كميت آن را نمى توان توصيف كرد
فعاليتهاى ديگران شويم ؟ بنشينيم و بگوييم : اكنون كه نمى توانيم چيزى را درك كنيم بهتر اين است كه در ظلمتكدهء جهل و حيرت در خواب ناخود آگاهى فرو رويم ؟ جلال الدين مى گويد : آرام باشيد ، خود را بيشتر از اين گم نكنيد ، دستپاچه نشويد ، من با تمام اخلاص قضيه را به شما باز گو خواهم كرد : هر گامى كه در راه معرفت برداريد اگر اين گام شما با هدف الهى انجام بگيرد شما به همان اندازهء هدف گيرى جهانى را شناختهايد و در آن هنگام هم كه به عظمت جهانهاى متعاقب و پيچ در پيچ متوجه مى شويد و ناتوانى خود را احساس مى كنيد ، شور و هيجان و دستپاچگى شما به جهت احساس ناتوانى خويشتن يا رب يا رب گفتن است كه نتيجهء شناخت همه جهانها را در بر خواهد داشت آرى :
اين سخنها خود به معنى يا ربى است حرفها دام دم شيرين لبى است
شما گول زيبايى كلمات را نخوريد . اگر توانستيد معناى آن چه را كه مى گويند بچشيد ، اگر چه آن سخنان به شكل سؤال بوده باشد ، در حقيقت شما در حال يا رب گفتن هستيد .
تو مى گويى : اگر من يا رب مى گويم و خدا را مى خوانم ، پس چرا اجابت نمى شود ؟ بايد بدانى كه :
هست لبيكى كه نتوانى شنيد ليك سر تا پاى بتوانى چشيد
آفرين بر انديشه تابناك جلال الدين . آفرين بر روح بزرگ اين مرد . آيا مى توان در رابطهء خواننده و خوانده شده ، در رابطهء عابد و معبود ، نيايشگر و نيايش شده بهتر و زيباتر از اين چيزى گفت ؟ نظير اين مطلب را در ابيات آينده نيز در موردى كه يك نيايشگر گمان مى كرد خدا به نيايش او اعتنايى ندارد چنين گفته است :
بلكه آن الله تو لبيك ماست آن نياز و درد و سوزت پيك ماست نى تو را در كار من آوردهام ؟
نه كه من مشغول ذكرت كردهام ؟
درد عشق تو كمند لطف ماست زير هر يا رب تو لبيكهاست