تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٦١ - ارتباط صانع و صنع و مصنوع
((١١١٥)) عين صنع از نفس صانع چون برد عين هست از غير هستى چون چرد ؟
ارتباط صانع و صنع و مصنوع با نظر به ترتيب و نظم هستى وجود صانع مقدم بوده است و مقصود از تقديم آن مفهوم زمانى نيست كه نقاطى جلوتر از نقاط ديگر بوده باشد ، بلكه مقصود ما فوق بودن است . صنع و مصنوع مانند اخبار ( خبر دادن ) و خبر و ايجاد ( به وجود آوردن ) و وجود است كه از حيث تحقق خارجى قابل تفكيك از يكديگر نيستند ، پس رابطهء صنع و مصنوع مانند اقدام و عمل است كه شبيه برابطهء عليت مى باشد .
اما رابطهء خود صانع با ( صنع و مصنوع ) همان رابطه حادث با قديم است كه در بارهء آن بحث مشروحى در دفتر اول نمودهايم و به طور اجمال گفتيم كه اين رابطه مانند من و فعاليتهاى آنست كه نه مسئلهء تقدم زمانى براى آن مطرح است و نه تأخر آن ، زيرا - خود من سازندهء زمان است ، نه اتحادى ميان من و فعاليتهاى او وجود دارد و نه آن تباين و جدايى تفكيكى . پس چنان نيست كه صانع و صنع و مصنوع در يك امتداد طولانى زمان قرار گرفته ، به طور تعاقب تحقق داشته باشند .
زمان مانند آن نخ سبحه نيست كه صانع و مصنوع مانند دو دانه در روى آن بخزند ، زيرا - صانع ما فوق زمان و صنع و مصنوع در كشش زمان بوجود مى آيند . بعضى از متفكرين كه متوجه اين نكته نشدهاند يا صانع ( خدا ) را از ما فوق زمان پايين آورده در زمان قرار مى دهند ( البته نمى گوييم كه واقعاً بر اين جمله تصريح مى كنند كه خدا در كشش زمان قرار گرفته است ، بلكه مقصود اين است كه تقدم و تأخر را آن چنان تفسير مى كند كه امتداد موهوم زمان خدا را هم در بر مى گيرد ) و يا صنع و مصنوع را از جويبار زمان بيرون كشيده و براى تحقق بخشيدن به ارتباط خيالى ميان صانع و صنع و مصنوع اين دو را در ما فوق زمان متصل به آن موجود برتر دانستهاند .