تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٩٣ - تفسير ابيات
من بازم ، پرندهء زيباى هما كيست ؟ اكنون كه هما شايستگى همنشينى با من را ندارد ، چگونه اين جغد محقر مى خواهد از راز نهانى من آگاه شود ؟ خوشا به حال آن جغدى كه پرواز عالى مرا ببيند و براز نيك بختى من اطلاع پيدا كند و آن گاه به پيروى من به پرواز در آيد ، او در اين حالت جغد نخواهد بود ، او ديگر به مقام والاى بازى رسيده است . هر گاه كه جغد با چنان رهبرى تماس پيدا كند ديگر براى او غربت مفهومى نخواهد داشت . براى كسى كه خود شاه درمان درد شده است ، اگر نالهاى مانند نى داشته باشد بدون نوا و بىنتيجه نخواهد بود . من كه از وصال محبوبم برخوردارم ، طبل خوار محقر نيستم ، بلكه براى حركات و جست و خيز من ، خود محبوبم طبل مى كوبد : هيچ مى دانيد نواى طبلى كه براى من مى زنند چيست ؟ اين همان نواى :
« يا أيتها النفس المطمئنة . ارجعى الى ربك راضيه مرضية . . . » مى باشد .
درست است كه من با شاهنشاه محبوبم تجانس ندارم ، اما در نمود هستى يك تجلى از نور او مى باشم . جنسيت در جهان هستى منحصر به شكل و ذات نيست ، روابط موجودات با يكديگر در بستر تحولات و در قلمرو ايجاد داراى نتايج گوناگون است . شما مى توانيد رابطهء تجانس را طورى تفسير كنيد كه شامل همهء روابط متقابل بوده باشد . درست توجه كنيد :
١ - باد و آتش جنسيت شكل و ذاتى ندارند ، ولى تأثير متقابل آن دو آتش را شعله ور مى سازد .
٢ - تمام نمودهاى طبيعت در روابط گوناگون جنسى در جريان دايمى مى باشند .
درست است كه ما با آن موجود برترين تجانس نداريم ، ولى از چنين رابطهء شگفت انگيزى با او برخورداريم كه ( ما ) ى ما در ( ما ) ى او فانى است . ( ماى ) ما در ( ما ) ى او فانى مى گردد و او در حال فردانيت و احديت ثابت مى ماند . در پيش پاى آن