تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢١٤ - اگر انديشه را از تو منها كنند جز مشتى استخوان و ريشه و مواد طبيعى چيز ديگرى نيستى
نخواهد داشت ، سلولهاى مغزى شما هم كوچكترين فعاليتى نخواهد كرد . اگر چه گربهاى شما را اغفال كرده روى آن جسد بسيار با طراوت كه شما حفظش كردهايد خود را رسانيده با چنگال كوچك و ظريفش با آن جسد بازى كرد ، اگر اتفاقاً صبحگاه موقع از خواب بيدار شدن گربه اين اتفاق بيفتد ، چنگالهاى خود را هم با كشيدن و خراشيدن همان جسد نازنين تيز خواهد كرد ، شما حتى نخواهيد توانست يك انگشت براى راندن گربه از روى جسد خويش حركت بدهيد .
اگر قضيه از اين قرار است ، يعنى اگر عاقبت اين تن خاكى اين است كه گفتيم ، پس بياييد نداى درونى خود را كه مى گويد : تو براى ابد آفريده شدهاى ، نخواهند گذاشت عوامل ناخود آگاه طبيعت تو را روانهء نيستى مطلق بسازد ، تو مى توانى شالودهء پايندگى خود را در همين جهان طبيعى بريزى ، اجابت كنيم .
((٢٧٧)) اى برادر تو همان انديشه اى ما بقى تو استخوان و ريشه اى
((٢٧٨)) گر گل است انديشهء تو گلشنى ور بود خارى تو هيمهء گلخنى
اگر انديشه را از تو منها كنند جز مشتى استخوان و ريشه و مواد طبيعى چيز ديگرى نيستى از مطالب گذشته اين حقيقت نتيجه گيرى مى شود كه انسانيت انسان با اجزاء مادى و زينتهايى كه آن را زيبا مى نمايد نبوده ، بلكه مربوط به وضع روانى او مى باشد . اگر از انسان روان او را بگيرند ، هيچ ملاكى براى انسانيت نخواهد داشت . آن چه كه انسان را از ساير موجودات جدا كرده و راه بىنهايت كمال را بر سر راه او مى گستراند همين انديشه و تعقل است كه كارگردانى از روح انسانى است . بايستى در ارزيابى