تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٩٣ - اضافهء نفس به نفس بدتر از اضافهء صفر به صفر است زيرا حاصل اضافهء صفر به صفر هيچ است ، ولى اضافهء نفس به نفس نتيجهء منفى دارد
((٢١)) نفس با نفس دگر چون يار شد عقل جزوى عاطل و بىكار شد
اضافهء نفس به نفس بدتر از اضافهء صفر به صفر است زيرا حاصل اضافهء صفر به صفر هيچ است ، ولى اضافهء نفس به نفس نتيجهء منفى دارد احتمال مى رود كه مقصود جلال الدين از اضافهء نفس به نفس ديگر اضافهء نفس آدم به نفس حوا عليها السلام بوده باشد ، زيرا - آنان در بهشت از روى اتفاق در نفسانيت گندم خوردند و احتمال هم مى رود كه به اضافهء مطلب مزبور يك قانون كلى را مطرح مى كند كه مى گويد : نفس امارهء انسانى حقيقتى است كه هر چه از درون يا بيرون بر آن ضميمه شود ، اگر آن كه ضميمه مى شود از جنس و مقوله و نيروهاى نفسانى بوده باشد ، نتيجهاى جز مبهوت و بىكار ساختن عقل جزيى در بر نخواهد داشت ، زيرا - چنان كه در گذشته بارها گفتهايم عقل جزيى به جهت تماس با نمودهاى طبيعت همواره در معرض تباهى و گمراهى است و به عبارت ديگر عقل جزيى كارگاهى است كه بدون پوشش در جايگاهى قرار گرفته است كه دايما گرد و خاك و وسايل نابود كنندهء فعاليت عقل جزيى در جريان است ، لذا كوچكترين فعاليت نفس به طور خلاف اصل مى تواند اين كارگاه را از فعاليت باز داشته و آن را عاطل و باطل سازد .
اين مطلب را در بيت بعدى هم متذكر مى شود :