تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥١٨ - تفسير ابيات
شقيق بلخى هنگامى كه راه را بروى خود باز ديد نظرى مانند خورشيد و مركبى تند رو پيدا كرد .
وقتى كه فضيل بن عياض يك لحظه مورد توجه لطف خدا گشت از راه زنى به راهبرى و راهنمايى رسيد .
آن بشر حافى را كه ادب الهى بشارتش داد در صحراى جستجو گام برداشت .
ذو النون مصرى كه از اندوه هجران او ديوانه شد ، شكر خانهاى براى مصر جان گشت .
سرى هم كه در راه او سر داد از جاه و عظمت او تكيه بر سرير سروران عالم زد .
صد هزاران تن از اولياء الله كه در اين دنيا خود را از نظرها پوشيده مى دارند در آن سوى جهان طبيعت سر بلند و سر فرازند . نام آنان به جهت محبوبيت نزد خداوند مجهول مانده است و هر آدم معمولى نمى تواند آنها را بشناسد .
آن راد مردان الهى كه رحمت و رضوان حق بر جان و روان پاكشان باد - سوگند به خود آن نور و سوگند به روحانيان عالم ملكوت كه آنان در آن درياى نور مانند ماهيان شناورند ، من اگر در بارهء آنان درياى جان يا جان دريا تعبير كنم سزاوار مقام والاى آنان نخواهد بود ، لذا نام و عنوان ديگر براى آنها مى جويم . سوگند به آن خدا كه همهء ( اين ) و ( آن ) ها از او است و همهء مغزها در مقابل او مانند پوست مى باشد كه اوصاف عاليه هم دم و محبوب من صد چندان از گفتار من بالاتر است . آن چه كه من از اوصاف آن دمسازم مى دانم هر چه بگويم باور نخواهى كرد ، بنا بر اين در اين باره چه بگويم ؟ بهتر اين است كه لب فرو بندم .
شاه به غلام مى گويد : اكنون شمهاى از خويشتن صحبت كن و با ديگران كارى نداشته باش . ديگران هر چه هستند - باشند ، بگو ببينم تو چه دارى و از زندگى چه محصولى به دست آوردهاى و از قعر درياى زندگانى كدامين درّ با ارزش را استخراج كردهاى ؟