تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨٠ - نظريهء چهارم - از محمد بن عبد الوهاب الجبايى است ،
كسى را بر انگيزد كه آن امور را براى بندگانش بفهماند .
اين مطلب مطابق قانون عدل است ، هنگامى كه بعثت انبيا و ابلاغ قوانين مشمول قاعدهء عدل بوده باشد وعده و تهديد نيز مشمول ( قانون عدل ) خواهد بود . و همچنين هنگامى كه واجب شد خداوند مصالح را بيان كند بايستى قاعدهء ( منزله بين منزلتين ) را نيز ابلاغ فرمايد ، زيرا ابلاغ مزبور مربوط به ( لطف و صلاح ) است . » [١] با ملاحظهء عقايد اشاعره كه از شهرستانى نقل كرديم روشن مى شود كه دو گروه معتزله و اشاعره در مسائل ( عدل ) و ( لطف ) چه اندازه با يكديگر اختلاف دارند .
براى تكميل نظريات دو گروه مزبور عبارتى چند از ابن باقلانى كه از مشاهير اشاعره است نقل مى كنيم :
« اگر كسى بگويد : آيا در توانايى خداوندى لطفى وجود دارد كه اگر در بارهء همهء آنان كه مى داند كافر از دنيا خواهند رفت جارى كند ايمان مى آورند ؟ گفته مى شود : بلى ، خداوند به چنين لطفى توانايى دارد .
اگر بگويد : شما به اين لطف چگونه اعتراف مى كنيد ؟ گفته مى شود : زيرا - خداوند توانايى دارد كه آنها را به ايمان آوردن وادار بسازد ، چنان كه مى بينيم امثال آنها را به ايمان آوردن توانا ساخته است و گروه ديگر را به ضد ايمان ( كفر و گمراهى ) توانا بسازد . اگر در آنها قدرت به ايمان ايجاد كند لزوماً ايمان خواهند آورد . » [٢] سپس ابن باقلانى به آياتى اشاره مى كند و چنين نتيجه مى گيرد كه خداوند مى تواند لطفى در بارهء بندگانش اجرا كند كه همگى ايمان بياورند .
دو باره در فصل بعدى به آيهء :
« و لو شاء ربك لا من فى الارض كلهم جميعا » .
استدلال كرده مدعاى خود را اثبات مى كند .
[١] المحيط بالتكليف ، قاضى عبد الجبار ، ص ٢٢ . .
[٢] التمهيد ، ص ٣٣٩ و ٣٤٠ - تأليف محمد بن طيب باقلانى ، ٣٨٨ و ٤٠٣ . .