تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٤٨ - تفسير ابيات
هيچ گنج طلايى بدون پاسبان نمى باشد .
زبان در دهان اى خردمند چيست كليد در گنج صاحب هنر چو در بسته باشد چه داند كسى كه گوهر فروش است يا پيله ور
آن برده چنان باهوش و داراى سرعت انتقال ذهنى و نيروى سخنورى بود كه بدون احتياج به تأمل چنان سخن مى گفت كه ديگران پس از تأملهاى زياد مى گويند . گويى در درون او اقيانوسى وجود دارد كه همهء آن اقيانوس گوهرهاى گويايى هستند ، از درياى درون او هنگامى كه گوهرى فروزان مى گشت ، حق و باطل از يكديگر تفكيك مى شد .
نور قرآن براى ما مسلمانان حق و باطل را ذره ذره با تمام حسابگرى دقيق از يكديگر جدا مى كرد . نور گوهرهاى درون [ درون آيات قرآنى ] نورى به ديدگان ما مى افروخت كه هم سؤال و هم جواب از ما نمودار مى گشت [ يعنى آن چنان حقايق را براى ما روشن ساخته بود كه گويى سؤال و جواب هر دو از ما است ] .
چگونه قرآن ما را آن چنان آگاه كرده بود كه گويى سؤال و جواب هر دو از خود ما است ؟ براى آن كه ما علت سؤال را مى دانستيم ، هنگامى كه شخصى چشم خود را كج كند او يك ماه را دو ماه خواهد ديد ، چنان كه دو ماه ديدن نتيجه كج كردن چشم است . همچنان كجبينى در عالم حقايق است كه به شكل سؤال نمودار مى گردد ، ما هنگامى كه صوابها را مى دانيم ، در حقيقت كجىها را هم تشخيص مى دهيم .
تو ديده گان خود را در مهتاب راست و معتدل كن تا ماه كه يكى است آن را يكى به بينى . يكى ديدن ماه در حقيقت پاسخ كج بينى است كه ماه را دو نشان مى دهد .
انديشهء خويشتن را كج مبين ، [ انديشهء خدا دادى همواره صحيح است ] خواهى ديد : آن انديشه نور و شعاع الهى است كه در مغز تو به جريان افتاده است ، در بارهء پاسخهايى كه به سؤالات داده مى شود ، درست دقت كنيد آن پاسخ كه از راه گوش به وسيلهء