تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٣ - نوحه گران حرفهاى زياداند ، ولى كو سوز دل واقعى ؟
خوشى را به خود نديده است . همهء افراد بشرى ستمكاراند و هر كس هم كه ابراز عدالت كند بدون ترديد براى جلب مردم و باز كردن ميدان براى فعاليت خويشتن بوده است
الظلم من شيم النفوس فان تجد ذا علة فلعلة لا تظلم (
ستمكارى در سرشت مردم است اگر كسى را ديدى كه انگيزهاى براى ظلم كردن ندارد بدان كه علتى وجود ندارد كه ظلم و جور نمى كند ) .
گروه دوم - قيافه عبوس مى گيرند نه از آن جهت كه از اعماق روح براى انسانها درد و رنج مى كشند ، بلكه براى اين است كه مى بينند گروهى با خنده رويى براى خود موقعيتى در اين زندگانى باز كردهاند و ميدانى براى آنان نمانده است ، لذا مى خواهند با مخالفت با شادابى ديگران گريه كنند تا بگويند كه از همه بهتر مى فهمند و بيشتر به مردم دل سوزى مى كنند .
گروه سوم - كه شايد بدترين تمام گروه ها بوده باشند مردمى هستند كه همان نوحه سرايى را وسيله مطامع حيوانى خود قرار داده ، براى تقويت خود طبيعى ظرافت و حساسيت روانى نشان مى دهند . اين گروه در حقيقت رگ بسيار حساس بشريت را پيدا كردهاند و از همين راه مى توانند ضررهاى جبران ناپذيرى به تاريخ انسانى وارد بسازند .
بنا بر اين بايستى ببينيم آنان كه در اين زندگانى براى مردم اظهار دل سوزى مى كنند در حقيقت مانند گريهء آن چوپان است كه مى گويند : ( با فردوسى در يك زندان بوده است و هنگامى كه فردوسى مى خواست از فراق ياران و ممنوع شدن او از فعاليت ادبى گريه كند ، آن چوپان هم به گريه كردن مى پرداخت . فردوسى از او مى پرسد : تو چرا گريه مى كنى ؟ مى گويد : هنگامى كه تو گريه مى كنى و ريش تو به حركت در مى آيد آن بُز زيبايم به يادم مى افتد كه هنگام علف خوردن ريشش مانند ريش تو حركت مى كرد ) .
گروه چهارم - گريه مى كنند و به ستمكارىهاى اقويا و به نادانى مردم و نرسيدن آنان به حقوق خويش ناله سر مى دهند . اينان در حقيقت مانند پيكهاى امين