تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٠٦ - تفسير ابيات
كه تو را سيراب نمى كند اين چه تقلا و كوشش بىهوده است ؟ تشنه جواب مى دهد : اى آب عزيز ، در اين خشت اندازى دو نتيجه و فايده وجود دارد :
فايدهء اول : شنيدن صداهاى دلنشين تست كه مر تشنگان را همچو ابرى است كه متراكم از قطرات باران است ، بانگ تو مانند بانگ اسرافيل در مقدمهء رستاخيز است كه مرده ها را حيات مى بخشد ، بانگ رعد در ايام بهار است كه باغها و چمنزارها را به شكل زيبا درمى آورد ، بانگ تو مانند رسيدن ايام زكات است كه بر فقير بىنوا نويد نوا مى دهد ، بانگ تو نويد نجات است كه بر گوش يك زندانى مى رسد ، نفس رحمانى است كه از يمن به مشام پيامبر مى وزد ، بوى عطر آگين شفاعت پيامبر ما است كه در روز رستاخيز به مشام شخص معصيت كار مى رسد ، بوى پيراهن يوسف است كه بر جان افسردهء يعقوب مى رسد و براى او حيات بخش مى گردد ، نسيم باغهاى بهشتى است كه به سوى معصيت كار روانه مى شود و دماغ جان او را نوازش مى دهد ، حركت و دعوت كيميا است آن فلز محقر را كه مى خواهد به طلا مبدلش سازد ، كلامى است كه مجنون ، آن عاشق شيدا از لبان ليلى مى شنود . پيامى است كه ويس به رامين مى فرستد .
فايدهء دوم - اين است كه هر چه از خشتها مى كنم و به آب مى اندازم به آب نزديكتر مى شوم ، زيرا ، هر چه كه از خشتهاى ديوار كاسته مى شود راه من به مقصودم نزديكتر مى گردد . آرى پستى اين ديوار وسيلهء نزديكى من به آب و جدا شدن خشتها از ديوار موجب وصال من خواهد گشت .
كندن خشتها خود سجده هايى است كه به پيشگاه آب صورت مى گيرد ، آرى اى انسان خشت ماديات را از ديوار زندگانى ماده بر كن ، پيشانى بر خاك گذار و تقرب به بارگاه الهى حاصل كن . مادامى كه اين ديوار زندگانى مادى مرتفع است نمى توانى سر بسجده فرود بياورى .
آب حيات ابديت در جايگاهى است كه تا از اين تن خاكى رهايى پيدا نكنى