تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٩ - استقلال خود را حفظ كنيد
و براى اشباع هوا و هوس شيطانى خود به انسان مورد تمايل عظمتها مى چشانند و براى او شخصيتها مى سازند تا بتوانند از اين راه او را به دام شهوت خود بيندازند .
آن شاعر در يك دو بيتى اين مطلب را به طور روشن مجسم ساخته است :
آن شاعر دانا كه به دل خواه تو گفته است بر خوى تو عاشقترم از روى تو اى ماه او دروغ مى گويد ، بلكه :
او عاشق رويت شده نى عاشق خويت خواهد كه به دام آوردت ليك از اين راه
((٢٦٣)) در زمين مردمان خانه مكن كار خود كن كار بيگانه مكن
استقلال خود را حفظ كنيد اين يكى از آن معماهاى شناسايى انسانى و تشخيص بايستگىهاى او است كه همهء متفكرين را در حيرت فرو برده است . آيا فرد بايستى آن چنان استقلال داشته باشد كه به هيچ وجه براى موجوديت خود به ديگرى تكيه نكند ؟ يا اين كه فرد به هيچ وجه نبايد استقلال وجود داشته باشد ، بلكه خود مهرهاى از اجتماع بايد باشد كه در آن زندگانى مى كند . از دير زمان اين مسئله مورد گفتگو و مناقشات قرار گرفته است .
گروهى در بارهء فرد آن چنان راه افراط پيش گرفتهاند كه از بدهىترين واقعيتها چشم پوشيدهاند . اينان با بيانات گوناگونى موجوديت فرد را به طور استقلال مورد اهميت و پرستش قرار داده مى گويند : اجتماع جنبهء فرعى و ثانوى دارد .
گروه ديگرى آن چنان فرد را محكوم اجتماع معرفى كردهاند كه گويى اصلا فردى وجود ندارد و انسانها مانند يك زنجير كاملًا وابسته از يك سلسله مجموعى به دنيا مى آيند و مى روند و اين اجتماع است كه فرد را مى سازد ، اجتماع است كه بايستى تمام سر نوشت فرد را تعيين كند ، اجتماع است كه اگر ميليونها انسان به طور انفرادى تمايلى