تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٨ - حلوا خريدن شيخ احمد خضرويه به جهت غريمان به الهام حق تعالى
حلوا خريدن شيخ احمد خضرويه به جهت غريمان به الهام حق تعالى
((٣٧٦)) بود شيخى دائماً او وام دار از جوانمردى كه بود آن نامدار
((٣٧٧)) ده هزاران وام كردى از مهان خرج كردى بر فقيران جهان
((٣٧٨)) هم بوام او خانقاهى ساخته خان و مان و خانقه در باخته احمد خضرويه بودى نام او خدمت عشاق بودى كام او
((٣٧٩)) وام او را حق ز هر جا مى گذارد كرد حق بهر خليل از ريگ آرد
((٣٨٠)) گفت پيغمبر كه در بازارها دو فرشته مى كند دائم ندا
((٣٨١)) كاى خدا تو منفقان را ده خلف وى خدا تو ممسكان را ده تلف
((٣٨٢)) خاصه آن منفق كه جان انفاق كرد حلق خود قربانى خلاق كرد
((٣٨٣)) حلق پيش آورد اسماعيل وار كارد بر حلقش نيارد كرد كار
((٣٨٤)) پس شهيدان زنده ترين رويند و خوش تو بدان قالب بمنگر گبروش
((٣٨٥)) چون خلف دادستشان جان بقا جان ايمن از غم و رنج و شقا
((٣٨٦)) شيخ وامى سالها اين كار كرد مى ستد مى داد همچون پاى مرد
((٣٨٧)) تخمها مى كاشت تا روز اجل تا بود روز اجل مير اجل
((٣٨٨)) چون كه عمر شيخ در آخر رسيد در وجود خود نشان مرگ ديد
((٣٨٩)) وام خواهان گرد او بنشسته جمع شيخ بر خود خوش گدازان همچو شمع
((٣٩٠)) وام خواهان گشته نوميد و ترش درد دلها يار شد با درد شش
((٣٩١)) شيخ گفت اين بد گمانان را نگر نيست حق را چار صد دينار زر ؟
((٣٩٢)) كودكى حلوا ز بيرون بانگ زد لاف حلوا بر اميد دانگ زد
((٣٩٣)) شيخ اشارت كرد خادم را بسر كه برو آن جمله حلوا را بخر
((٣٩٤)) تا غريمان چون آن حلوا خورند يك زمانى تلخ در من ننگرند
((٣٩٥)) در زمان خادم برون آمد ز در تا خرد آن جمله حلوا ز ان پسر