تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٦ - مسئله دوم - شخصيت فردى هر يك از دو شخصيت
در لا يتناهاى بالا هست [١] همچنان كه يك ( من ) در لا يتناها پائين وجود دارد . من پايينى جان است ، من بالايى خدا است .
لا يتناهاى پايين را به نيروى تفكر با لا يتناهى بالا در تماس نهادن نماز ناميده مى شود . » [٢] ٧٤ - « چيزى را از روح انسانى باز نگيريم ، حذف بد است ، بايد اصلاح كرد و تغيير شكل داد . بعض عوامل انسان رو به مجهول دارند ، اينها عبارتند از فكر ، رويا ، نماز . - عالم مجهول يك اقيانوس است . وجدان چيست ؟ قطب نماى عالم مجهول است . فكر ، رويا ، و نماز در آن عالم به مثابهء اشعهء بزرگ اسرار آميزى هستند ، محترمشان شماريم ، اين نور افشانىهاى محتشم جان آدمى به كجا مى روند ؟ به ظلمت ، يعنى به نور واقعى . » [٣] ٧٥ - « عظمت دمكراسى در آن است كه چيزى را از انسانيت انكار نكند ، چيزى را از انسانيت رد نكند ، پهلو به پهلوى حقوق انسان يا لااقل نزديك به حقوق انسان حقوق جان آدمى است . [٤] محو تعصب ، تجليل لا يتناها ، اين قانون واقعى است . آدمى بايد به وظيفهء آدميتش عمل كند . به كرنش كردن زير درخت خلقت و به سير و سياحت در شاخ و برگهاى پر ستارهء آن اكتفا نكنيم ، ما يك وظيفه داريم : كار كردن در راه جان انسانى ، دفاع از راز در قبال اعجاز ، لا يدرك را پرستيدن و نامعقول را دور انداختن ، از شگفتىها جز آن چه را كه ضرورى است نپذيرفتن ، ايمان را
[١] البته اين اصطلاح در بارهء مقام شامخ ربوبى صحيح نيست . .
[٢] بىنوايان ، ج ١ ، ص ٦١٧ و ٦٧٢ . .
[٣] بىنوايان ، ج ١ ، ص ٦٧٢ . .
[٤] با نظر به ساير مطالب هوگو در بىنوايان و ساير كتابهايش كه در حقيقت دفاع از جان آدمى است ، نه تنها كلمه « لااقل . . . » صحيح نيست ، بلكه حقوق جان انسانى را مى بايست مقدم بر حقوق هم زيستى بدارد ، زيرا هوگو نيز زندگانى حيوانى و رشد دادن به ( خود طبيعى ) را حيات واقعى نمى داند . .