تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٠٢ - چگونه ( من ) هاى آدميان نمونهاى از حيوانات مى گردند ؟
ساعتى گرگى در آيد در بشر ساعتى يوسف رخى همچون قمر
چگونه ( من ) هاى آدميان نمونهاى از حيوانات مى گردند ؟
ويكتور هوگو مى گويد : « در يقين ما اگر همهء جانها به چشم ديده مى شدند هر كس به خوبى اين امر غريب را مى ديد كه هر يك از افراد نوع بشر مطابقتى با يكى از انواع مخلوقات حيوانى دارد و هر كس مى تواند به آسانى اين حقيقت را كه مرد متفكر نيز بزحمت توانسته است مشاهده كند باز شناسد كه از صدف گرفته تا عقاب و از خنزير گرفته تا ببر ، همهء حيوانات در وجود بشر جاى دارند و هر يك از آنها در يكى از افراد ناس متمكن است . حتى گاه اتفاق مى افتد كه يك فرد چند حيوان را يك باره در وجود خود دارد . بهايم چيز ديگرى نيستند جز صور فضايل و عيوب ما ، سر گردان پيش چشمان ما ، اشباح مشهود جانهاى ما خداوند به ما نشان مى دهد تا به تفكرمان وا دارد . فقط چون حيوانات چيزى جز سايه نيستند ، خدا آنان را از هيچ حيث به معناى واقعى كلمه تربيت پذير نيافريده است . اگر چنين مى شد براى چه خوب بود ؟ بعكس ، جانهاى ما چون از حقايق آفريده شدهاند و غايتى مخصوص بخود دارند خدا به آنها ادراك يعنى امكان تربيت عطا كرده است ، تربيت اجتماعى صحيح مى تواند از يك جان هر چه باشد فايدهاى را كه متضمن است استخراج كند . » [١] در مباحث گذشته دو نوع ( من ) هاى انسانى را به طور اجمال مطرح كرديم :
( من ) هاى عرضى .
( من ) هاى طولى .
اين ( من ) ها كه به طور كلى از چگونگى انعقاد شخصيت انسانى ناشى مى شود ،
[١] بىنوايان ، ويكتور هوگو ، ج ١ ص ٣٥٥ . .