تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢٠ - تفسير ابيات
مى رود ، ولى محصول آن فرزند است كه جوهر مى باشد ٢ - همچنين جفت شدن همه نر و ماده هاى ساير جانداران .
٣ - كشت و كار هم از قبيل اعراض است ، اما غرض و توليد شدهء آن ميوه ها است كه جوهر مى باشند .
٤ - كيمياگرى فعل انسانى كه خود از اعراض است ، اما جوهر مس را به طلا تبديل مى سازد .
٥ - صيقلى كردن جواهر از اعراض است ، ولى نتيجهء آن صفاى جوهر است كه اثر ديگرى پيدا مى كند .
بنا بر اين تو مباهات مكن كه من كارها كردهام ، بگو ببينم اثر و نتيجهء آن كارها كه از مقولهء اعراض بودهاند چيست ؟ صفت كردن ( عمل ) عرض است و بالنسبه به جوهر مانند سايه است ، به اين سايه مغرور مباش ، آيا تو مى توانى براى قربانى سايهء بز را ذبح نمايى ؟ غلام مى گويد : شاها اگر تو بگويى : اعراض قابل نقل و انتقال نيستند ، عقل انسانى را نااميد و مأيوس خواهد كرد ، همچنين اگر بگويى : اعراض پس از رفتن برگشت ندارند نتيجهاى جز يأس نخواهد داشت .
اگر براى اعراض نقل و محشور شدن نبود ، تمام كارها باطل و گفتارها پوچ مى گشت . [ تو گمان مى كنى كه نقل و تبديل اعراض همگى بايد از يك نوع بوده باشد ؟ ] چنين نيست ، هر عرضى در خور ماهيت خود تبديل و نقل مى گردد ، چنان كه براى هر گله صاحب و گله به آن مناسبى وجود دارد . در روز رستاخيز براى هر عرض صورت مخصوصى است . تو لحظهاى در خود بنگر ، خواهى ديد كه در اثر هيجان و جنبش با غرض پدر و مادرت بوجود آمدهاى ، اين عرض ( هيجان و جنبش ) نتيجهء مخصوصى به بار آورده است .
از طرف ديگر به خانه ها و ساختمانها بنگر ، صورت آنها در ذهن مهندس